تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
هرچه جانان گفت كردم ، هرچه فرمان داد بردم * شد دگرگون آشيانم ، شد عوض نام و نشانم من نمىدانم كه بودم ، من نمىدانم چه هستم * خاك كوى مىفروشم ، آتش دير مغانم ياد دارم روزگارى ، همدم فرعون بودم * موميائى گشت جسمم ، شد رها از بند جانم خاك بودم تاك گشتم ، از شرابى پاك گشتم * منشاء ادراك گشتم ، هم‌زمان با هر زمانم هركجا رفتم خدايا ، ديدم آن را ديده‌ام من * من نمىدانم كه فردا ، در كدامين كهكشانم اين تسلسل ، اين تكامل تا كجا يابد ادامه * من نمىدانم كه پايان كى پذيرد داستانم بارها در بزم ياران ، ديده‌ام چابك‌سواران * با خداوندان عرفان ، در طريقت هم‌عنانم گر كشد دشمن به خاكم ، ور كند آتش هلاكم * كى ز طوفان هست باكم ، با همه تاب‌وتوانم جمع اضدادم خدايا ، آب و آتش ، خاك و طوفان * ليك تا اينهاست ميزان ، كى بود بيم زيانم
غزل
پندم مده غوغا بود در خانهء دل * هنگامه‌اى برپاست در كاشانهء دل پير طريقت گويدم درياب اى دوست * گنج سعادت را در آن ويرانهء دل افسانه‌ها افسانه گرديدند امّا * برجاست باقى تا ابد افسانه دل مجنون نشد ديوانهء ليلى و گرديد * در گيرودار زندگى ديوانهء دل زد دست رد يوسف بر اميال زليخا * در بزم جانان سوخت با پروانهء دل منصور بر دار فنا هستى نو يافت * حق را چو بر خود ديد شد همخانهء دل خون كسان جاى رزان بر جام ما نيست * خون جگر نوشيم در ميخانهء دل

عباس شاكر

عباس فرزند مرحوم جعفر شهرت و تخلص وى شاكر ، بسال 1292 شمسى متولد شده . تحصيلاتش در مدارس قديم و در حدود كلاس ششم ابتدائى بوده ، او مردى بود وارسته و دل از علائق دنيا گسسته ، در خانه‌اش به روى ارباب ادب گشوده ، كه از محضرش بهره مىگرفتند . وى طبعى روان داشته و شعر نيكو مىسروده است . وفاتش بسال 1368 اتفاق افتاد نمونه‌اى از سروده‌هايش نگاشته مىشود : *
بس‌كه آن شوخ پريچهره پريشانم كرد * دل چو درياچه خون ديده چو عمانم كرد