اميد داشتم و عشق داشتم ، آرى * قباى هستى از اين هر دو تار دارد و پود
هزارها بدلم بود آرزو ، ليكن * ( فرشتهايست بر اين بام لاجورد اندود )
فلك به عمر من افزود و از نشاطم كاست * زمانه كاست ز شادى و بر غمم افزود
گوزن و تاك
گوزنى بصيدافكنان شد دچار * رهى در رهائى نَبُد جز فرار
درآمد به چابكترين جستوخيز * بدانسان كه از مرگ يابد گريز
گريزان گوزن و سگان در پيش * روان اين و آنان روان در پيش
در آن دم كه مىرفت بيم هلاك * درآمد به نيكوپناهى ز تاك
ز اوراق تاكش چنان بد پناه * كه كس را نيفتاد به روى نگاه
نديدند صيدافكنانش نشان * برفتند و بردند با خود سگان
بنا كرد بر خوردن شاخ و برگ * بر آن تاك را چون رها شد ز مرگ
صدايش بيامد سگان را به گوش * دگرباره رفتند در جستجوش
بديدند و بستندش راه فرار * دريدند وى را در انجام كار
چنين است پاداش حقناشناس * كسى كو به منعم بود ناسپاس
*
ز ياران هركه يارش مهربانتر * از او نبود به گيتى كامرانتر
همه مهطلعتان نامهربانند * وز آنها ماه من نامهربانتر
تمام دلبران شيرينزبانند * ولى دلدار من شيرينزبانتر
بهاى بوسه دادم جان و شادم * كه جان از بوسهاش نبود گرانتر
گر انسانى بخور مِى زان كه گفتند * كند مى آنچنان را آنچنانتر
به استادى « حبيبت » مىشناسد * از اين اشعار اگر گفتى روانتر
حسين عطار
حسين فرزند محمّد كاظم يزدى خواهرزاده مضطر است . شهرتش كيش سلطانيه و شغلش عطارى و به مناسبت كسب خود « عطار » تخلص مىنموده و در سال 1324 شمسى درگذشته است .