تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
اميد داشتم و عشق داشتم ، آرى * قباى هستى از اين هر دو تار دارد و پود هزارها بدلم بود آرزو ، ليكن * ( فرشته‌ايست بر اين بام لاجورد اندود ) فلك به عمر من افزود و از نشاطم كاست * زمانه كاست ز شادى و بر غمم افزود
گوزن و تاك
گوزنى بصيدافكنان شد دچار * رهى در رهائى نَبُد جز فرار درآمد به چابك‌ترين جست‌وخيز * بدانسان كه از مرگ يابد گريز گريزان گوزن و سگان در پيش * روان اين و آنان روان در پيش در آن دم كه مىرفت بيم هلاك * درآمد به نيكوپناهى ز تاك ز اوراق تاكش چنان بد پناه * كه كس را نيفتاد به روى نگاه نديدند صيدافكنانش نشان * برفتند و بردند با خود سگان بنا كرد بر خوردن شاخ و برگ * بر آن تاك را چون رها شد ز مرگ صدايش بيامد سگان را به گوش * دگرباره رفتند در جستجوش بديدند و بستندش راه فرار * دريدند وى را در انجام كار چنين است پاداش حق‌ناشناس * كسى كو به منعم بود ناسپاس
*
ز ياران هركه يارش مهربان‌تر * از او نبود به گيتى كامران‌تر همه مه‌طلعتان نامهربانند * وز آنها ماه من نامهربان‌تر تمام دلبران شيرين‌زبانند * ولى دلدار من شيرين‌زبان‌تر بهاى بوسه دادم جان و شادم * كه جان از بوسه‌اش نبود گرانتر گر انسانى بخور مِى زان كه گفتند * كند مى آن‌چنان را آن‌چنان‌تر به استادى « حبيبت » مىشناسد * از اين اشعار اگر گفتى روان‌تر

حسين عطار

حسين فرزند محمّد كاظم يزدى خواهرزاده مضطر است . شهرتش كيش سلطانيه و شغلش عطارى و به مناسبت كسب خود « عطار » تخلص مىنموده و در سال 1324 شمسى درگذشته است .