تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
دو نارنج
دو نارنجم آورده بودند روزى * يك از دوستان و يك از دلستانم يكى را به صد گونه اندوه و محنت * بپرورده در بوستان باغبانم يكى را به صد ناز با نازنينى * فرستاده آن دلبر مهربانم ببوئيدم و هر دو را شكر گفتم * يكى با دل خود يكى با زبانم نهادم يكى را به بالاى ميزى * يكى را گرفته ببر همچو جانم پراكنده عطرى و شورى و شوقى * يكى در وُثاقم « 1 » يكى در روانم يكى را نبويم نه در دست گيرم * دمى نيز نبود نگاهى بر آنم يكى را ز شوقى كه دارم ببويش * از اين دست با دست ديگر ستانم ميان دو نارنج همرنگ و هم‌بو * چه فرقست آخر ندانم ، ندانم كه يك را فزونست همرنگ و هم بو * به پيش مشامم بَرِ ديدگانم بپرسيدم احوال هريك از آن دو * كه گويند از خويشتن داستانم به پاسخ چنين گفت نارنج اول * كه من نازپروردهء بوستانم دگر گفت من نيز آيم ز بُستان * و گر بيشتر زين بجوئى نشانم مرا چيده ز آنجاى دستى كه دانى * فرستادهء دست آن دلستانم
شيراز
من لالهء بلبلان خوش‌آوازم * شيرازم و جايگاه اهل رازم جمعى ز سخنوران با دانش و فر * از من نازند و من بديشان نازم بس شاعر پروراند در دامانم * حافظ نوشيد شير ، از پستانم سعدى به نوشته بر ورق بستانش * در سايهء سرو و كاجى از بستانم تا سرو هنوز در چمن آزاد است * تا سبزه كنار آب ركن‌آباد است تا از سخن سعدى و حافظ ياد است * شيراز هماره خرم و آباد است شيراز ، هميشه خرم و خندان باش * شيراز ، هميشه رونق ايران باش شيراز ، تو دانشكدهء ايرانى * اى دار العلم زنده جاويدان باش
هامش
( 1 ) . اتاق ، خيمه و خرگاه ، چند خيمهء پهلوى هم ، خانه