از اوست :
جز علم و ادب هيچ بما يار نباشد * جز اين دو بهر ورطه نگهدار نباشد
علم است كه از موج به اوجت بكشاند * محروم ز فيض آنكه ادبدار نباشد
در راه ترقى وطن كوش پياپى * خدمت به وطن هيچكسى عار نباشد
جان را بفدا كن بره دانش و حكمت * كارى به جهان خوشتر از اين كار نباشد
آن را كه بود كوشش و علم و هنر امروز * فرداش بهر ورطه گرفتار نباشد
آن را كه هنر نيست در عالم ثمرش چيست * اولى است كه خرزهره بگلزار نباشد
*
دل نگهدار كه شايد نظر يار افتد * تن رها ساز كه تا در ره دلدار افتد
جان و تن چيست كه تا بذل كنى در ره دوست * اى خوش آن جسم كه در راه تو از كار افتد
شدم از فرقت ديدار تو بيمار و عليل * چه شود گر به من آن نرگس بيمار افتد
در ره كوى تو هركس قدمى نتوان زد * راه سخت است كه جلد از تن هر مار افتد
مى نكن پيروى نفس و هواى باطل * چون قوى گشت به تو همچو سگ هار افتد
طمع از خلق جهان اى دل شوريده ببر * كه طمعكار بنزد همهكس خوار افتد
راز دل تا بتوانى بكس اظهار مكن * كه بسى سر تو در كوچه و بازار افتد
هم ز مرآت بدن زنگ كدورت كن پاك * گر تو خواهى به تو آن پرتو انوار افتد
نظرى را كه فكندند بخوبان اى كاش * آن نظر بر من گمگشتهء « عطار » افتد
عباس فرات
مرحوم عباس متخلص به « فرات » پسر آقا محمّد كاظم يزدى برادر حسين عطار سابق الذكر و خواهرزاده مضطر است كه در سال 1314 هجرى قمرى در يزد تولد يافته ، پدرش از طبقه متوسط يزد بوده است . فرات پس از تحصيلات مبادى علوم ادبيه در يزد براى ادامه تحصيل باصفهان و خراسان رهسپار گشته و در سال 1335 قمرى در تهران رحل اقامت افكنده و به سال 1347 خورشيدى مطابق 1388 قمرى جهان فانى را وداع گفته است . فرات ديوانى دارد شامل غزليات ، قصايد ، رباعيات ، مقطعات ، ترجيعبند و در چند دفتر بچاپ رسيده است . نگارنده ديوان وى را ملاحظه نموده و يكى دو غزل از آن انتخاب كرده كه ذيلا ملاحظه مىشود :