تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
قهر و آشتى
روم از جور تو يك روز بَرِ يار دگر * عرضه دارم دل خود را به خريدار دگر گر وفا را سر كوى تو به چيزى نخرند * مىبرم گوهر خود را سر بازار دگر به وفاى دل من گر نتوان يافت دلى * مىتوان جست جفاكار و دل‌آزار دگر دل چون آينه‌ام را ز جفا بشكستى * رَوَم اى عهدشكن از پى دلدار دگر همچو بلبل به هواى گل رويت ، زنهار * شوم از باغ گلى جانب گلزار دگر ليك چون روى خوشت گل نبود در گلزار * تا كنم خاطر خود شاد به رخسار دگر خانهء چشم من ار درخور تشريف بود * به سر ديده دهم جاى ترا بار دگر تو بده مژده كه من با مژه و گريهء شوق * آب و جاروب كنم ديده بديدار دگر
تير نگاه
بگذشت نگارى و نگاهى سوى ما كرد * وندر دل من فتنه و آشوب به پا كرد از پهلوى ما چون قدمى چند فرارفت * برگشت و دگر نيم‌نگاهى به قفا كرد آن تير كه از ديده رها كرد به من خورد * آيا دل من بود هدف يا كه خطا كرد آن دلبر نوخاسته كاين تير به من زد * افسوس كه بگذشت و ندانست چها كرد ياران مرويد از پى درمان دل من * كاين درد بدارو نتوانيد دوا كرد زان پيش كزو مرهمى آيد بدل ريش * اين تير من از سينه نخواهم كه جدا كرد
زارع
پاينده باش زارع بدبخت رنجبر * اى آنكه زندگانى ما در بقاى تست بدبخت خواندمت بخطا عذر من پذير * خوشبخت زير سايهء بال هماى تست در نزد خلق گرچه فقيرى و بينوا * در چشم من تو شاهى و مالك گداى تست اين خرمى و ميوه بستان ز سعى تو * وان سبزى و صفاى چمن از صفاى تست دانى كه خوشه از چه سرآورده بر زمين ؟ * شكر تو مىگزارد و اندر ثناى تست از قحط و از غلا نشود كار خلق تنگ * تا مشكلات در كف مشكل‌گشاى تست جان حقير من نبود لايق نثار * ور نه ز روى صدق و ارادت فداى تست انصاف نيست حق تو پامال اگر شود * كاسودگى من همه اندر بقاى تست
تذكره شعراى يزد — صفحة 248 | عباس فتوحى يزدى