قهر و آشتى
روم از جور تو يك روز بَرِ يار دگر * عرضه دارم دل خود را به خريدار دگر
گر وفا را سر كوى تو به چيزى نخرند * مىبرم گوهر خود را سر بازار دگر
به وفاى دل من گر نتوان يافت دلى * مىتوان جست جفاكار و دلآزار دگر
دل چون آينهام را ز جفا بشكستى * رَوَم اى عهدشكن از پى دلدار دگر
همچو بلبل به هواى گل رويت ، زنهار * شوم از باغ گلى جانب گلزار دگر
ليك چون روى خوشت گل نبود در گلزار * تا كنم خاطر خود شاد به رخسار دگر
خانهء چشم من ار درخور تشريف بود * به سر ديده دهم جاى ترا بار دگر
تو بده مژده كه من با مژه و گريهء شوق * آب و جاروب كنم ديده بديدار دگر
تير نگاه
بگذشت نگارى و نگاهى سوى ما كرد * وندر دل من فتنه و آشوب به پا كرد
از پهلوى ما چون قدمى چند فرارفت * برگشت و دگر نيمنگاهى به قفا كرد
آن تير كه از ديده رها كرد به من خورد * آيا دل من بود هدف يا كه خطا كرد
آن دلبر نوخاسته كاين تير به من زد * افسوس كه بگذشت و ندانست چها كرد
ياران مرويد از پى درمان دل من * كاين درد بدارو نتوانيد دوا كرد
زان پيش كزو مرهمى آيد بدل ريش * اين تير من از سينه نخواهم كه جدا كرد
زارع
پاينده باش زارع بدبخت رنجبر * اى آنكه زندگانى ما در بقاى تست
بدبخت خواندمت بخطا عذر من پذير * خوشبخت زير سايهء بال هماى تست
در نزد خلق گرچه فقيرى و بينوا * در چشم من تو شاهى و مالك گداى تست
اين خرمى و ميوه بستان ز سعى تو * وان سبزى و صفاى چمن از صفاى تست
دانى كه خوشه از چه سرآورده بر زمين ؟ * شكر تو مىگزارد و اندر ثناى تست
از قحط و از غلا نشود كار خلق تنگ * تا مشكلات در كف مشكلگشاى تست
جان حقير من نبود لايق نثار * ور نه ز روى صدق و ارادت فداى تست
انصاف نيست حق تو پامال اگر شود * كاسودگى من همه اندر بقاى تست