تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
يكدم مباد شاد و خوش اندر جهان كسى * كو را اراده بر سر جور و جفاى تست « افشار » همچو دهقان در خدمت بخلق * كوشش نما كه هرچه كنى آن جزاى تست
آرزوى وصال
خوش آن زمان كه من خسته در ديار تو باشم * سفر سرآيد و من باز در جوار تو باشم در آن زمان كه گل و لاله خوش به سبزه برآيد * چو گل به سبزه درآئى و من كنار تو باشم خدا نكرده اگر در دلت بود غم و رنجى * به جان خود كشم آن رنج و غمگسار تو باشم مرا قرار ميسر نمىشود مگر آن دم * كه در پناه سر زلف بىقرار تو باشم
*
تا ساعت آخرى كه جان يار من است * خدمت به تو كردن اى وطن كار من است فرض است كه قرض خود ادا بايد كرد * من مديونم ، وطن طلبكار من است

حبيب يغمائى

نام و تخلصش « حبيب » فرزند مرحوم حاج ميرزا اسد اللّه منتخب كه به سال 1318 قمرى مطابق 1280 شمسى در دهكدهء خور از بيابانك جندق متولد شد . تحصيلاتش را در دار المعلمين تهران بپايان رسانيد و به خدمت فرهنگ درآمد ، او مجله ماهانه يغما را كه از مجلات مهم ادبى و تاريخى دوران معاصر است منتشر مىكرد . وى از گويندگان صاحب‌ذوق و از شعراى لطيف‌طبع بود و اشعارش بالغ بر دو هزار بيت از قصيده و غزل و قطعه و غيره است كه گزيده‌اش به نام سرنوشت چاپ شده است . از آثار يغمائى ترجمهء تفسير طبرى و رساله شرح حال يغما و داستان تاريخى ( دخمه ارغون ) منتشر شده و نيز گرشاسب‌نامه اسدى طوسى را به سبك انتقادى به چاپ رسانيده كه از كتب مهم ادبى بشمار است . وى در سال 1363 شمسى بدرود حيات گفت . اينك گلچينى از اشعار وى نقل مىشود : جوانى
بروزگار جوانى درود باد ، درود * كه دورهء خوش من دورهء جوانى بود نبود انده بود و نبود و خوش بودم * خوشست هركه نباشد به فكر بود و نبود
تذكره شعراى يزد — صفحة 249 | عباس فتوحى يزدى