تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
حديث وامق و عذرا به پيش عشق من با تو * اگر از لوح خاطر محو شد افسانه‌اى كمتر عزيز مصر در عالم مسلم شد به زيبائى * تو هم در ديدهء « فرساد » از يوسف نه‌اى كمتر
*
چو گشته‌ام بوصال تو كامياب امشب * نمىرود به دو چشمم ز وجد خواب امشب ز چشم مست تو چندان خراب و مست شدم * كه بىاثر شده در من خم شراب امشب كنون كه تار سر زلف يار در كف ماست * چه حاجت است به چنگ و نى و رباب امشب رخ چو ماه تو اى شوخ در برابر شمع * شكست رونق بازار آفتاب امشب ز فيض صحبت ياران و دوستان دارم * نشاط بىحد و شادى بىحساب امشب ز لطف‌هاى فراوان كه مىكنى بر من * برند حسرت بسيار شيخ و شاب امشب
*
در حريم عشق جاى عاقل و فرزانه نيست * عشق جاى ديگر و فرزانه جاى ديگر است تا پريشان‌تر شود زلف پريشان بر رخش * زلف جاى ديگر است و شانه جاى ديگر است گشتم از بتخانه و دير و كليسا من ملول * بانگ چنگ و نالهء مستانه جاى ديگر است خال در زير لب و بالاى سر زلف سياه * دام جاى ديگر است و دانه جاى ديگر است بزم رندان است اينجا ياوه‌گوئى تا بكى * خيز واعظ ، گفتن افسانه جاى ديگر است

محمود افشار

مرحوم دكتر محمود فرزند مرحوم محمّد صادق افشار ، پدر و اعمامش از تجار مشهور يزد بوده‌اند . وى در سال 1313 هجرى قمرى در يزد متولد شده و در سن سيزده‌سالگى به هندوستان مسافرت كرده ، پس از بازگشت از هند چند سالى در مدرسه علوم سياسى تهران به تحصيل مشغول گرديد . در نوزده‌سالگى رهسپار اروپا گشت . مدّت هشت سال در آلمان - انگلستان - سويس - فرانسه بسربرده ، در سويس موفق به اخذ درجهء دكترى در علوم سياسى گشته است . در سال 1340 هجرى به تهران بازگشت و در سال 1304 شمسى مجلهء آينده را تأسيس كرد كه حدود دو سال دوام داشت . افشار در سرودن شعر مهارت داشته و اشعارش مطبوع و دلنشين است . دكتر افشار در بيست و هشتم آذرماه 1362 جهان فانى را وداع گفته به عالم باقى شتافت .