تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
هركس كه خدمتى كند از جان و دل بخلق * شامش چو روز روشن و روزش خجسته به
*
گر تو خواهى كه بپايت نرود خار كسى * همچو من دست مزن بر گل گلزار كسى تا شود نام تو در دهر به خوبى مشهور * باربردار كسان باش نه سربار كسى قيمت مرد بدانائى و علم و هنر است * جز به دانش نبود قيمت و مقدار كسى اندرين مزرعه خود تخم نكوكارى كار * كه بكارت نخورد سعى كس و كار كسى عزت نفس همين بس كه ندارد « فرساد » * چشم بر درهم كس ، ديده بدينار كسى
*
بجهان خرم از آنم كه نگارى دارم * با نگارى همه‌شب بوس و كنارى دارم گرچه افتاده‌ام از كار بجان تو هنوز * با مى و مطرب و ساقى سروكارى دارم به خيال رخ و زلفت بسر آرم شب و روز * چشم بد دور چه خوش ليل و نهارى دارم
*
بدست تا كه مرا ساغر شرابى بود * ز حادثات نه بيمى نه اضطرابى بود نمود پير خرابات از حذاقت و هوش * به مى معالجه هرجا دل خرابى بود بدين خيال كه در خواب بينمت يك شب * بخواب رفتم و آن هم خيال و خوابى بود اجل فراق ترا در حساب عمر شمرد * نمىشمرد اگر راستى حسابى بود زياد مىنرود دوره‌اى كه در هر شب * بچنگ تار و نى و بربط و ربابى بود ز يك نگاه تو گشتم غريق بحر نشاط * چه آن نگاه ز مهر تو فتح بابى بود بگفت عشق تو اى خوبروى با « فرساد » * گذشت آنكه ترا مصحف و كتابى بود
تضمين از غزل مدرس يزدى
« جهان را سيل اشكم گر بَرَد ويرانه‌اى كمتر * و گر نگذارد از منهم اثر ديوانه‌اى كمتر » ز مستى گر شكستى ساغرم پيمانه‌اى كمتر * و گر ويرانه كردى خانهء دل خانه‌اى كمتر اگر مجنون بميرد از فراق دورى ليلى * چه غم در حلقهء دلدادگان ديوانه‌اى كمتر چو فرهاد ار دهم من جان شيرين در ره جانان * بگرداگرد شمع انجمن پروانه‌اى كمتر چو پنهان كرد زلف و خال از چشم و نظر گفتم * به پيش عاشق دل‌خسته دام و دانه‌اى كمتر در ميخانه گر بستند از مستى رياكاران * دو روزى بانگ چنگ و نالهء مستانه‌اى كمتر