*
بيگانه را به گلشن كوى تو راه نيست * ابليس را بخلد برين جايگاه نيست
گول برادران دورو را ، هرآنكه خورد * گر يوسف است قسمت او غير چاه نيست
بايد عقيده داشت به قرآن كه مشركى * قرآن حمايل ار كند او را پناه نيست
ما ادعاى عشق تو داريم و غير اشك * در پيشگاه محكمه ما را گواه نيست
سرمايهء شرافت انسان تعاون است * تحصيل مال كردن و ترفيع جاه نيست
گردد سياه لوح دل از خط معصيت * ور نه دلى برنگ طبيعى سياه نيست
مه اين بود كه آمده امشب به بزم من * « ناصر » بيا كه حاجت رفتن به ماه نيست
*
گفت ماه من بكويم كن گذر گفتم به چشم * گفتمش آيم به پا گفتا به سر گفتم به چشم
گفت جاى دلبران باشد كجا ؟ گفتم بدل * گفت گر خواهند مأوائى دگر گفتم به چشم
گفت در را هم گذارى سر كجا ؟ گفتم به خاك * گفت كن آن خاك را از اشك تر گفتم به چشم
گفت دانى خاك را هم چيست ؟ گفتم توتيا * گفت آن را بايدت كحل بصر گفتم به چشم
گفت گو ابروى من ماند به چه ؟ گفتم به تيغ * گفت پس كن سينه را پيشش سپر ! گفتم به چشم
گفت خواهى وصل جانان « ناصرا » گفتم بلى * گفت از جان بايدت قطع نظر گفتم به چشم
محمود فرساد
مرحوم آية اللّه حاج شيخ محمود فرساد فرزند حاج شيخ على اصغر مجد العلماء از مشاهير و دانشمندان يزد ، در سال 1310 قمرى متولد شده ، شغلش رياست محضر درجهء يك اسناد رسمى بوده است . فرساد نه تنها در شعر و ادب پايهاش بلند ، بلكه در علم و حكمت مايهدار و ارجمند و داراى طبعى سرشار بوده . در اشعار خود فرساد تخلص مىنمود . و بسال 1342 شمسى بدرود حيات گفته است .
از اوست :
هر در كه بر فساد شود باز ، بسته به * دستى كه دست خلق نگيرد ، شكسته به
پائى كه در طريق وفا ، كند مىرود * آن پاى پايدار به زنجير ، بسته به
هر عهد و هر قرار كه با غير ، بسته شد * عهديست نادرست ، به قرآن گسسته به