تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
روزنامه ناصر اهتمام ورزيد و تا خودش در قيد حيات بود روزنامهء مزبور بطور هفتگى انتشار مىيافت . وى داراى طبعى روان و قريحه‌اى سرشار بوده و در سال 1356 به رحمت ايزدى پيوسته است . براى نمونه يكى دو غزل از او نقل مىشود :
يكدم گمان مبر ز خيال تو غافلم * بنشستم ار خموش خدا داند و دلم هر روز اشك ديده بودم نقل مجلسم * هر شب شرار سينه بود شمع محفلم گر جان ندادم از غم هجرت مرا به بخش * بد كرده‌ام ولى به بد خويش قائلم مايل بوصل گل نبود هيچ بلبلى * اندازه‌اى كه من بوصال تو مايلم در حبس غم نمود و ز چشمم گرفت خواب * از آن شبى كه گشت خيالت موكلم ازبس‌كه من بوادى عشقت گريستم * سيلاب اشك ديده نشانيده در گلم صد شكر « ناصرا » بدبستان عشق او * در آخرين كلاس من اوّل محصلم
*
آنان كه جز ز دست تو ساغر نمىزنند * در هيچ راه پاى خطا برنمىزنند مرغان دل چو دانهء خال تو ديده‌اند * بر گرد آشيانهء خود پر نمىزنند از هر درى كه صدق و صفا رفت اهل فقر * تا زنده‌اند حلقه بر آن در نمىزنند قربان دست و تير كسانى كه در شكار * شهباز مىزنند و كبوتر نمىزنند همّت ببين چه كرده كه بىياد دوستان * دردىكشان ميكده ساغر نمىزنند حرفى كه مىزنند و به جائى نمىرسد * آنان كه عاقلند مكرر نمىزنند صراف‌هاى گوهر درياى معرفت * « ناصر » به سنگ بيهده گوهر نمىزنند
*
همچو تو دارم بتى كه شاه ندارد * حسن رخت نسبتى به ماه ندارد رحم كن اى دوست بر دلم كه به عالم * جز سر كويت دگر پناه ندارد جسم من اى جان ز عشق گندم خالت * بس شده كاهيده وزن كاه ندارد پاى گل از دست يار غنچه‌دهانى * بادهء گلگون زدن گناه ندارد از دهنش خواستم چو بوسه به من گفت * خواهش بى جا مكن كه راه ندارد دين مده از دست زاهدا كه ديانت * كار به عمامه و كلاه ندارد از زنخش خائف است « ناصر » زيرا * كور بدل غير خوف چاه ندارد
تذكره شعراى يزد — صفحة 243 | عباس فتوحى يزدى