روزنامه ناصر اهتمام ورزيد و تا خودش در قيد حيات بود روزنامهء مزبور بطور هفتگى انتشار مىيافت . وى داراى طبعى روان و قريحهاى سرشار بوده و در سال 1356 به رحمت ايزدى پيوسته است . براى نمونه يكى دو غزل از او نقل مىشود :
يكدم گمان مبر ز خيال تو غافلم * بنشستم ار خموش خدا داند و دلم
هر روز اشك ديده بودم نقل مجلسم * هر شب شرار سينه بود شمع محفلم
گر جان ندادم از غم هجرت مرا به بخش * بد كردهام ولى به بد خويش قائلم
مايل بوصل گل نبود هيچ بلبلى * اندازهاى كه من بوصال تو مايلم
در حبس غم نمود و ز چشمم گرفت خواب * از آن شبى كه گشت خيالت موكلم
ازبسكه من بوادى عشقت گريستم * سيلاب اشك ديده نشانيده در گلم
صد شكر « ناصرا » بدبستان عشق او * در آخرين كلاس من اوّل محصلم
*
آنان كه جز ز دست تو ساغر نمىزنند * در هيچ راه پاى خطا برنمىزنند
مرغان دل چو دانهء خال تو ديدهاند * بر گرد آشيانهء خود پر نمىزنند
از هر درى كه صدق و صفا رفت اهل فقر * تا زندهاند حلقه بر آن در نمىزنند
قربان دست و تير كسانى كه در شكار * شهباز مىزنند و كبوتر نمىزنند
همّت ببين چه كرده كه بىياد دوستان * دردىكشان ميكده ساغر نمىزنند
حرفى كه مىزنند و به جائى نمىرسد * آنان كه عاقلند مكرر نمىزنند
صرافهاى گوهر درياى معرفت * « ناصر » به سنگ بيهده گوهر نمىزنند
*
همچو تو دارم بتى كه شاه ندارد * حسن رخت نسبتى به ماه ندارد
رحم كن اى دوست بر دلم كه به عالم * جز سر كويت دگر پناه ندارد
جسم من اى جان ز عشق گندم خالت * بس شده كاهيده وزن كاه ندارد
پاى گل از دست يار غنچهدهانى * بادهء گلگون زدن گناه ندارد
از دهنش خواستم چو بوسه به من گفت * خواهش بى جا مكن كه راه ندارد
دين مده از دست زاهدا كه ديانت * كار به عمامه و كلاه ندارد
از زنخش خائف است « ناصر » زيرا * كور بدل غير خوف چاه ندارد