كاش از ما اين سخن را مىشنيد آن بلهوس * تا بداند جايگاه مردم رسوا كجاست
مولد ما ، موطن ما ، كشور ايران بود * هان تو را اى بىوطن مسكن كجا مأوا كجاست
از ره اجبار يا از روى ميل و اختيار * آلت دست اجانب گشتهاى حاشا كجاست
سرسپارى پيش ( غير ) از بهر آزار ( خودى ) * اى تنت بىسر چنين مرسوم در دنيا كجاست
مىدهى ( ناموس ميهن ) را بدست اجنبى * خاك بادت بر سر اى خائن ترا همتا كجاست
رهنماى دزد سوى خانهء خود مىشوى * سود منظور تو در اين غارت و يغما كجاست
در پس آئينه طوطىوار حرفى مىزنى * آن سخنساز ، آن سخنسنج ، آن سخنآرا كجاست
هم ازين ارباب ، مزد خود ستانى هم از آن * چون تو مزدور جنايتكار بىپروا كجاست
عاقبت از پول جاسوسى چو گشتى مستطيع * رهسپار مركز ، بتها شوى ، بطحا كجاست
ز آن وكيل حقهباز اكنون ببايد گفت راز * راستى روزى كه رازش مىشود افشا كجاست
اى وجيهالملهء مصنوعى ، اى شهرتپرست * اين هياهو از چه بر پا شد سر ( سرنا ) كجاست
كى ترا بشناخت ملت تا وكيل خود كند * آنكه بگزيدت براى مجلس شورا كجاست
تو وكيل پول و زور خويش يا بيگانهاى * آن وكيل ملت بىپول و بىدعوا كجاست
جز همى ( احسنت ) گفتن با قيام و با قعود * خدمتى شايان اگر كردى بيان فرما كجاست
مجلس شورا نباشد جاى هر نالايقى * مرد ( باايمان و باوجدان و باتقوا ) كجاست
يا رب الطاف قديمت را از ( ايران ) وامگير * آن عطاهاى فزون از حد و از احصا كجاست
ما فقيرانيم سرگردان ز دست اغنيا * غير درگاه تو ما را مأمن و ملجا كجاست
تا ببلعد مارهاى ( ساحران ) را بىدرنگ * كو عصا كو اژدر موسى يد بيضا كجاست
زيردست كهنه غسالان بسان مردهايم * تا ز نو ما را روان بخشد ( دم عيسى ) كجاست
باز شد درياى احساسات ( قلزم ) پرخروش * آنكه سالم بگذرد زين سهمگين دريا كجاست
بهمنماه 1328 خورشيدى
محمّد حسين ناصر
مرحوم محمّد حسين متخلص به « ناصر » فرزند مرحوم ميرزا عباس در سال 1270 شمسى در يزد متولد شده است . از هفت تا دهسالگى به تحصيلات مقدماتى پرداخته در اوان جوانى به علت محرومى از بينائى ناچار از ادامه تحصيل منصرف گرديده است . وى شخص سرشناسى بوده و در سال 1328 به طبع و نشر