تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
كاش از ما اين سخن را مىشنيد آن بلهوس * تا بداند جايگاه مردم رسوا كجاست مولد ما ، موطن ما ، كشور ايران بود * هان تو را اى بىوطن مسكن كجا مأوا كجاست از ره اجبار يا از روى ميل و اختيار * آلت دست اجانب گشته‌اى حاشا كجاست سرسپارى پيش ( غير ) از بهر آزار ( خودى ) * اى تنت بىسر چنين مرسوم در دنيا كجاست مىدهى ( ناموس ميهن ) را بدست اجنبى * خاك بادت بر سر اى خائن ترا همتا كجاست رهنماى دزد سوى خانهء خود مىشوى * سود منظور تو در اين غارت و يغما كجاست در پس آئينه طوطىوار حرفى مىزنى * آن سخن‌ساز ، آن سخن‌سنج ، آن سخن‌آرا كجاست هم ازين ارباب ، مزد خود ستانى هم از آن * چون تو مزدور جنايت‌كار بىپروا كجاست عاقبت از پول جاسوسى چو گشتى مستطيع * رهسپار مركز ، بتها شوى ، بطحا كجاست ز آن وكيل حقه‌باز اكنون ببايد گفت راز * راستى روزى كه رازش مىشود افشا كجاست اى وجيه‌الملهء مصنوعى ، اى شهرت‌پرست * اين هياهو از چه بر پا شد سر ( سرنا ) كجاست كى ترا بشناخت ملت تا وكيل خود كند * آنكه بگزيدت براى مجلس شورا كجاست تو وكيل پول و زور خويش يا بيگانه‌اى * آن وكيل ملت بىپول و بىدعوا كجاست جز همى ( احسنت ) گفتن با قيام و با قعود * خدمتى شايان اگر كردى بيان فرما كجاست مجلس شورا نباشد جاى هر نالايقى * مرد ( باايمان و باوجدان و باتقوا ) كجاست يا رب الطاف قديمت را از ( ايران ) وام‌گير * آن عطاهاى فزون از حد و از احصا كجاست ما فقيرانيم سرگردان ز دست اغنيا * غير درگاه تو ما را مأمن و ملجا كجاست تا ببلعد مارهاى ( ساحران ) را بىدرنگ * كو عصا كو اژدر موسى يد بيضا كجاست زيردست كهنه غسالان بسان مرده‌ايم * تا ز نو ما را روان بخشد ( دم عيسى ) كجاست باز شد درياى احساسات ( قلزم ) پرخروش * آنكه سالم بگذرد زين سهمگين دريا كجاست
بهمن‌ماه 1328 خورشيدى

محمّد حسين ناصر

مرحوم محمّد حسين متخلص به « ناصر » فرزند مرحوم ميرزا عباس در سال 1270 شمسى در يزد متولد شده است . از هفت تا ده‌سالگى به تحصيلات مقدماتى پرداخته در اوان جوانى به علت محرومى از بينائى ناچار از ادامه تحصيل منصرف گرديده است . وى شخص سرشناسى بوده و در سال 1328 به طبع و نشر