تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
سپيد گشتن مو ترجمان اين سخن است * كه سر برآر ز خواب گران سپيده دميد به هيچ حال مده رشتهء اميد ز دست * « نسيم » درخور مرگند مردم نوميد

ملك حجازى ( قلزم ) « 1 »

سيد مهدى فرزند مرحوم حاج سيد يحيى ( از علماى شهر يزد ) فاميلش ملك حجازى و تخلصش « قلزم » در سال 1270 شمسى در يزد متولد شد . وى سفرهاى درازى به كشورهاى اروپايى كرده و پس از مراجعت به ميهن در تهران ساكن گرديده است . آثار منثور و منظومش زياد است و از جمله اثرش در ادب ، منظومهء هفتاد موج است كه در برلن چاپ شده . او در سال 1349 شمسى بدرود حيات گفته است . *
در غرب ديدم دلبرى ، از دلبر كنگو بتر * در دل ربودن ماهرى ، از دزد شيكاگو بتر يك‌لحظه گرم و آتشين ، گيراتر از كوه و زو * يك‌بار هم سرد و خنك ، از دست اسكيمو بتر يكدم بمانند پشه ، از پيش يك پف پرزنان * يك‌دفعه در چسبندگى ، از ساس و از زالو بتر يك‌وقت با زلفى عجب ، كوتاه‌تر از ريش بز * يك روز با موئى دراز ، از دنب هر يابو بتر گفتم بفرما كيستى ، ديوى پريئى چيستى ؟ * كز نسل انسان نيستى ، اى يار از لولو بتر فرمود من آزاده‌ام ، شوخى تمدن زاده‌ام * من نيستم شرقى كه هست ، از زنگى اخمو بتر گفتم تمدن‌زاده جان ، قربانت اى آزاده جان * نه شرق و نه غرب اين به آن ، او از تو ، تو از او بتر شرقى جهالت پرورد ، غربى رذالت گسترد * وين هر دو نكبت آورد ، از نكبت جادو بتر فرمود « قلزم » جان من ، زين در مگو ديگر سخن * بنشست اندرزت بدل ، از تير شش‌پهلو بتر زين بعد مستى كم كنم ، شهرت‌پرستى كم كنم * تا خويش را آدم كنم ، از آدمى هم خوب‌تر
اينجا كجاست
اى صبا آن افتخارات قديم ما كجاست * آن مواريث زمان كورش و دارا كجاست آن شجاعت‌ها ، شهامت‌ها ، رشادت‌ها چه شد * آن سياست‌ها ، كياست‌ها ، حراست‌ها كجاست ما كه مشعل‌دار فرهنگ و تمدن بوده‌ايم * از كه پرسيم اين محيط جهل و وحشت‌زا كجاست
هامش
( 1 ) . تذكرهء سخنوران يزد ص ( 667 - 672 )