تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
بنشست به صد ناز غمش در حرم دل * ناز قدم او چه خوش آمد چه صفا كرد بوسى طلب از بهر « رياضى » كه قبولست * وقتى لب‌ودندان لطيف تو دعا كرد
در منقبت حضرت على عليه السلام
اى ماوراى حد تصور مقام تو * مريم كنيز و عيسى مريم غلام تو تو روشنى روى خدائى و چون خداست * بالاى ماوراى تصور مقام تو دست خدا و چشم خدا صورت خدا * تو بر خداى قائم و ما بر قوام تو نام خداى جل‌جلاله على بود * زآن‌رو علىّ عالى اعلى است نام تو در ذوقِ جان حلاوتِ وحى خدا دهد * شيوائى خطابه و شهد پيام تو دون كلام خالق و فوق كلام خلق * نهج البلاغة آن ملكوتى كلام تو هر صبحدم شعاع طلائى آفتاب * آيد ز آسمان پى عرض سلام تو فرض است بر تمامى ذرات كائنات * مهر تو و ولاى تو و احترام تو نور ازل جمال ابد سرّ سرمدى * اى سايه‌اى ز حشمت حق احتشام تو ارض و سما بيمن وجود تو ثابتند * دائم بود مدار فلك بر دوام تو روزى دهد خدا به همه خلق كائنات * از سفرهء ولايت و انعام عام تو فردا حساب مؤمن و كافر تو مىكنى * بر پا كند قيامت كبرى قيام تو صد عمر خضر داده به صد چشمه حيات * يك قطره آب كوثر و يك جرعه جام تو صوم و صلات رنگ خدائى به خود گرفت * زان خون كه رنگ كرد صلاة و صيام تو در كعبه شد پديد به محراب شد شهيد * قربان حسن مطلع و حسن ختام تو كفش دوپاره دوز و عدو را دوپاره كن * اى من فداى « حرق » تو و التيام تو تو شاه‌باز رفعت و عنقاى عزتى * عرش خدا و دوش نبى بود بام تو وقتى عروج كرد به معراج قرب حق * پيغمبر آن برادر والامقام تو دست خدا گذاشته شد روى شانه‌اش * آنجا كه گاه بت‌شكنى بود گام تو تا با گداى كشور خود هم‌غذا شوى * اى سربه‌مُهر گنج دوعالم بنام تو در سفره بوده نان جو و سركه و نمك * صبحانهء تو چاشت تو شام شام تو چشم خدائى تو پر از اشك با يتيم * در جنگ خنده بر دو لب لعل‌فام تو