تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
از آن بنام گلچين اشعار مدرس منتشر شده است . ناگفته نماند كه مرحوم مدرس بيشتر متمايل بسرودن غزل و رباعيات بوده تا قصايد ، و به كلى از اشعار نو بيزارى مىجسته است . ذيلا نمونه‌اى از اشعارش نقل مىشود :
آن ماه كه عشق اوست اندر سرما * و آن شوخ كه اسم اوست در دفتر ما دوسيهء عاشقان بپيچيد بهم * با ناز برفت ناگهان از بر ما
*
به كوه و دشت سرگردان دويدن * به روى خار و خس هر سو خزيدن طمع از زندگى يكسر بريدن * بود خوش‌تر ز ناكس كبر ديدن
*
دست بر زلف مزن شهر پرآشوب مكن * بيش از اين عشوه به كار من محجوب مكن غرق خونست دل از عشق تو اى يار دگر * سينه‌ام را تو به نوك مژه مضروب مكن يوسفا خيز و دمى بر سر بالينم آى * از غم هجر مرا ثانى يعقوب مكن حسن روى تو ز عذراست بسى بالاتر * هان مرا وامق دلداده تو محسوب مكن آن‌چنان صبر نموده است « مدرس » ز فراق * كه در اين رتبه قياسش تو ، به ايوب مكن
*
آنچه گويم همه از عشق تو مىگويم و بس * و آنچه جويم صنما روى تو مىجويم و بس نام هركس به دلم ثبت بود پاك كنم * نقش هر چيز به‌جز مهر تو مىشويم و بس گر نهى پاى خود از لطف در اين كلبهء من * عوض عطر همى زلف تو مىبويم و بس آنچه خواهم همه از لعل لبت بوسه چند * وانچه پويم به جهان وصل تو مىپويم و بس اندرين باغ نه من خود علفى خودرويم * در ازل پرورشم داده كه مىرويم و بس درد ما را به يكى بوسهء خود تسكين بخش * كه تو دانى همه محتاج به دارويم و بس آن دمى را كه « مدرس » رسدش بر لب جان * آخرين حرف همى نام تو مىگويم و بس
*
خواهم شبى ز بخت كه تنها ببوسمت * برگيرمت چو جان همه اعضا ببوسمت خوش دارم آنكه با تو خورم باده در خفا * وانگه ميان جمع هويدا ببوسمت ديوانه‌وار قد ترا در بغل كشم * از پاى تا بسر همه يك جا ببوسمت