گاهى خورم ز لعل لبت آب زندگى * تا باقى است عمر به دنيا ببوسمت
گوئى ز چيست بوسه زنم بر دهان تو * رويت چو هست دلكش و زيبا ببوسمت
گاهى كشم به چشم خود آن گيسوان تو * گاهى چو غنچهء گل حمرا ببوسمت
گه پيش ابروان كمانت كنم نماز * گاهى به ندبه زلف چليپا ببوسمت
گاهى بعجز سر بنهم پيش پاى تو * گاهى به لابه نرگس شهلا ببوسمت
گاهى به كعبهء رخ تو آورم سجود * گاهى بدير و گه بكليسا ببوسمت
بهر تفرج ار تو روى سوى باغ و راغ * هرجا كه مىروى تو من آنجا ببوسمت
ندهى تو بوسه گر « بمدرس » در اين جهان * با صد هزار جهد بعقبى ببوسمت
ربابهء مدرس
بانو ربابه ، ديگر شاعرهاى بوده از خاندان مدرس بزرگ و دختر سلطان شاعرهء سابق الذكر ، كه به سال 1298 شمسى تولد يافته ، پس از آنكه تحصيلات خود را در اوّلين مدرسه دخترانه يزد باتمام رسانيد به خدمت فرهنگ وارد گرديد . وى مانند مادرش گاهى شعرى مىسروده و « رباب » تخلص مىنموده ولى پس از آنكه مرحوم آيتى اشعارش را ديد وى را متخلص به « نابغه » گردانيد او به سال 1349 درگذشته است . در استقبال از غزل وثوق الدوله و مرحوم عارف قزوينى غزل زير را به رشته نظم كشيده است :
بيزار گشتم از بت بسيار ناز كن * وان دلفريب عشوهگر جانگداز كن
پرجور و بىوفا و ستمكار و غير دوست * بدخوى و حيلهساز و ز ما احتراز كن
بر جان عاشقان چه بلائى است عشق او * بر جان خلق دست تعدى دراز كن
فكر دگر ببايد و دلدار ديگرى * خوشخوى و با محبّت و عاشقنواز كن
مهروى و بذلهگوى و سخنسنج و نكتهفهم * با عاشقان خود ز وفا كشف راز كن
من آن نيم « رباب مدرس » كه از هوس * بر روى هر خسى ز طرب چشم باز كن
*
اى فلك شاد چرائى تو ز ناشادى من * بستهاى راه ز هر سوى به آزادى من
من نه تسليم شوم پيش تو اى چرخ كبود * عزّت نفس بود شيوهء اجدادى من