تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
او پس از دو ماه از زندان فرار نمود و در اواخر سال 1328 قمرى به تهران رفت و در جرائد اشعار و مقالات مؤثرى راجع به آزادى ايران انتشار مىداد كه فوق‌العاده مورد توجه آزادىخواهان قرار مىگرفت . فرخى به سال 1340 قمرى روزنامه طوفان را منتشر نمود و در دوره هفتم مجلس قانون‌گزارى برابر سالهاى 1347 و 1349 قمرى مطابق سالهاى 1307 و 1309 شمسى از طرف مردم يزد به نمايندگى مجلس شوراى ملّى انتخاب گرديد . اجمالا اينكه فرخى هميشه با مستبدين مبارزه مىكرد و در اين راه چندين بار به زندان افتاد و سرانجام پزشك احمدى به‌وسيله آمپول هوا با كمك عده‌اى وى را در زندان ( به سال 1317 خورشيدى ) به قتل رسانيد . فرخى داراى قريحه تابناك و ذوق سرشارى بود و بيش از بيست هزار بيت شعر سروده ، اشعارش سليس و روان ، و ديوانش باهتمام حسين مكى به چاپ رسيده است . اينك نمونه‌اى از اشعارش نقل مىشود : غزل
گر يوسف من جلوه چنين خوب نمايد * خون در دل نوباوهء « 1 » يعقوب نمايد خونريزى ضحاك درين ملك فزون گشت * كو ( كاوه ، كه چرمى بسر چوب ) نمايد اى شحنه بكش دست ز مردم كه درين شهر * غير از تو كسى نيست كه آشوب نمايد سلطان حقيقى بود آن‌كس كه توانست * خود را ببرِ جامعه محبوب نمايد هركس نكند تكيه بر افكار عمومى * او را خطر حادثه مغلوب نمايد كو دست توانا كه بگلزار تمدن * هر خار و خسى ريخته جاروب نمايد بر « فرخى » آورد فشار آنچه مصائب * او را نتوانست كه مرعوب « 2 » نمايد
غزل
شب چو در بستم و مست از مى نابش كردم * ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم ديدى آن ترك ختا دشمن جان بود مرا * گرچه عمرى به خطا دوست خطابش كردم
هامش
( 1 ) . هر چيز نو درآمده ( عموما ) 2 - ميوهء نورسيده ( خصوصا ) 3 - كودك ، طفل ( 2 ) . ترسانده شده ، ترسيده