تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠

محمّد فرخى

ميرزا محمّد متخلص به « فرخى » فرزند محمّد ابراهيم يزدى به سال 1306 قمرى در يزد متولد شده ، پس از گذرانيدن دوران طفوليت مشغول تحصيل گرديد . ولى نزديك پايان تحصيلات مقدماتى ، در مدرسهء مرسلين انگليسيهاى يزد ، به علت اشعارى كه عليه اولياى مدرسه سروده بود ، او را از آن مدرسه بيرون كردند . روىهم‌رفته تحصيلات فرخى تا حدود سن شانزده‌سالگى بود ، و در اين مدّت فارسى و مقدمات عربى را فراگرفت و چون از طبقهء متوسط بود ، پس از اخراج از مدرسه به كارگرى مشغول گرديد و از دسترنج خود امرار معاش مىكرد ، و در همان طلوع مشروطيت و پيدايش حزب دموكرات در ايران فرخى از طرفداران آن حزب گرديد ، و جزء آزادىخواهان يزد درآمد . و در غزلى كه ذيلا ملاحظه مىشود آزادى را چنين تفسير كرده :
قسم به عزّت و قدر و مقام آزادى * كه روح‌بخش جهانست نام آزادى هزار بار بُوَد به ز صبح استبداد * براى دستهء پا بسته شام آزادى به پيش اهل جهان محترم بُوَد آن‌كس * كه داشت از دل‌وجان احترام آزادى
در آن عصر چنين مرسوم بوده كه در اعياد شعرا قصائدى در مدح حاكم وقت سروده روز عيد در دارالحكومه مىخواندند ، فرخى بر خلاف معمول و برغم انتظار حاكم در نوروز سال 1327 يا 1328 قمرى مسمطى به مطلع زير ساخته :
عيد جم شد ، اى فريدون‌خو ، بت ايران‌پرست * مستبدى ، خوى ضحاكى است ، اين خو ، نِه ز دست
تا جايى كه صريحا خطاب به حاكم مىگويد :
خود تو مىدانى نيم از شاعران چاپلوس * كز براى سيم بنمايم كسى را پايبوس يا رسانم چرخ‌ريسى را به چرخ آبنوس « 1 » * من نمىگويم توئى در ، گاهِ هيجا « 2 » همچو طوس
هامش
( 1 ) . اشاره است به آسمان ( 2 ) . جنگ و نبرد