تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
قصائد ، رباعيات ، مقطّعات ، مسمطات ، مراثى و در شش سلك كه به ترتيب سلك اول در حكايات به نام ( خلد برين ) دوم مسمطات ( جنة المأوى ) سوم مقطعات ( جنات الجنان ) چهارم مراثى ( بيت الاحزان ) پنجم رباعيات ( گلشن جان ) ششم غزليات ( شورانگيز ) ديوان مزبور در 996 صفحه به سال 1327 شمسى به چاپ رسيده است . *
كى از كسى چو غير تمنا كنم ترا * من در وجود خويش تماشا كنم ترا در راه عشق اى دل گم‌گشته بازگو * تا در كدام مرحله پيدا كنم ترا آشوب روز حشر فراموش مىكنم * هرگه كه ياد در شب يلدا كنم ترا ترسا عجب نباشد اگر پارسا شود * هرجا كه وصف زلف چليپا « 1 » كنم ترا پست آيدم به ديده بينش نهال سرو * هرگه نظر به قامت رعنا كنم ترا بىمى شود « قوامى » « 2 » صهباپرست مست * با او چو وصف نرگس شهلا كنم ترا
*
اى رانده به راه عشق پيوسته فَرَس « 3 » * ناليده ز درد هجر مانند جَرَس « 4 » جز در دل خويش وصل جانان مطلب * كاين گنج در اين خزانه مىباشد و بس
*
لب آن غنچه‌دهان گر به لب جام نبود * هيچ كيفيتى از باده گل‌فام « 5 » نبود داد سرمشق محبت بمنت عشق آن روز * كه هنوز از فلك و لوح و قلم نام نبود بودم از فتنه افلاك در اين شهر ايمن * فتنهء چشم تو تا شهره ايام نبود موبه‌مو هرچه نظر در خم زلفش كردم * غير بند و گره و سلسله و دام نبود آشيان تا كه بدام خم زلفش نگرفت * ز آه و فرياد دمى مرغ دلارام نبود محرم اندر حرمى گشته‌ام از جذبه عشق * كه گذرگاه صبا از پى پيغام نبود گنج قارون صله زان خواجه موسى كف خواست * منّت ايزد كه « قوامى » طمعش خام نبود
هامش
( 1 ) . چوب چهارپره كه مسيحيان به نشانهء دار عيسى ع بر گردن آويزند يا با خود دارند و يا در كليساها و نقاط ديگر بر پا كنند و بمعنى زلف معشوق . ( 2 ) . شراب انگورى ، مى ( 3 ) . اسب ( 4 ) . جرس : زنگ ، زنگوله ( 5 ) . گلرنگ