تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
مسمط
شب دوشين كه شبى بود شبيه شب قدر * همچو نوروز درآمد ز در آن سيمين صدر ابرويش بود برخ همچو هلالى در بدر * بر خدش زلف چو آويخته صدقى با غدر در خطش لعل چو آميخته سم با ترياق * آمد از مهر چه آن ماه‌رخ چارده سال داشت بر چهره نكو خالى در پا خلخال * كرد در پاى بسى فتنه ز خلخال و ز خال از دو رخسار سپيد آيتى از صبح وصال * وز دو گيسوى سيه جلوه‌اى از شام فراق بجفاكارى هرچند بُد آن مه موصوف * ليك شد عمر به امّيد وفايش مصروف عارضش از دو طرف در شكن مو محفوف « 1 » * راستى هم چو يكى مهر اسير دو كسوف يا كه يك ماه گرفتار ميان دو محاق * چه دهم شرح ز طنازى آن تُرك چگل « 2 » كه ز رو آفت جان بود به مو غارت دل * سخت كين سست‌وفا دير صفا زود گسل خسرو دل بشكر خندهء قندش مايل * همچو فرهاد به گل‌گون رخ شيرين مشتاق عمر من كوته از آن سلسلهء موى بلند * كه سراپاست شكنج و گره و بند و كمند دين از آن رفته و جان شيفته و دل در بند * علم اللّه دو رخت خورده به جنّت سوگند لك طوبى دو لبت بسته به كوثر ميثاق * بارى آمد چو به كاشانه‌ام آن حادث ذوق خون يك خلق به گردن بُدش از حلقهء طوق * خشمگين بود چه شد تكيه‌زن مسند فوق آن‌چنانى كه به يك‌لحظه چنين الفت شوق * سربه‌سر گشت مبدل بيكى كلفت شاق « 3 » گفتمش چيست بتا امشب اين گفت و شنف * عيش بىطيش « 4 » نبايست نهاد از كف مفت چون شنيد اين سخن از من متبسّم شد و گفت * طاق ابروى مرا از چه جهت گفتى جفت جفت گيسوى مرا از چه جهت خواندى طاق . . . الخ
هامش
( 1 ) . گرداگرد ، فراگرفته ( 2 ) . زيباروى ( 3 ) . دشوار ، سخت ( 4 ) . سبك شدن ، خفت عقل ، تندمزاجى ، خشم و غضب .
تذكره شعراى يزد — صفحة 224 | عباس فتوحى يزدى