مسمط
شب دوشين كه شبى بود شبيه شب قدر * همچو نوروز درآمد ز در آن سيمين صدر
ابرويش بود برخ همچو هلالى در بدر * بر خدش زلف چو آويخته صدقى با غدر
در خطش لعل چو آميخته سم با ترياق * آمد از مهر چه آن ماهرخ چارده سال
داشت بر چهره نكو خالى در پا خلخال * كرد در پاى بسى فتنه ز خلخال و ز خال
از دو رخسار سپيد آيتى از صبح وصال * وز دو گيسوى سيه جلوهاى از شام فراق
بجفاكارى هرچند بُد آن مه موصوف * ليك شد عمر به امّيد وفايش مصروف
عارضش از دو طرف در شكن مو محفوف « 1 » * راستى هم چو يكى مهر اسير دو كسوف
يا كه يك ماه گرفتار ميان دو محاق * چه دهم شرح ز طنازى آن تُرك چگل « 2 »
كه ز رو آفت جان بود به مو غارت دل * سخت كين سستوفا دير صفا زود گسل
خسرو دل بشكر خندهء قندش مايل * همچو فرهاد به گلگون رخ شيرين مشتاق
عمر من كوته از آن سلسلهء موى بلند * كه سراپاست شكنج و گره و بند و كمند
دين از آن رفته و جان شيفته و دل در بند * علم اللّه دو رخت خورده به جنّت سوگند
لك طوبى دو لبت بسته به كوثر ميثاق * بارى آمد چو به كاشانهام آن حادث ذوق
خون يك خلق به گردن بُدش از حلقهء طوق * خشمگين بود چه شد تكيهزن مسند فوق
آنچنانى كه به يكلحظه چنين الفت شوق * سربهسر گشت مبدل بيكى كلفت شاق « 3 »
گفتمش چيست بتا امشب اين گفت و شنف * عيش بىطيش « 4 » نبايست نهاد از كف مفت
چون شنيد اين سخن از من متبسّم شد و گفت * طاق ابروى مرا از چه جهت گفتى جفت
جفت گيسوى مرا از چه جهت خواندى طاق . . . الخ
هامش
( 1 ) . گرداگرد ، فراگرفته
( 2 ) . زيباروى
( 3 ) . دشوار ، سخت
( 4 ) . سبك شدن ، خفت عقل ، تندمزاجى ، خشم و غضب .