ليك گويم گر به قانون مجرى قانون شوى * بهمن و كيخسرو و جمشيد و افريدون شوى . . . الخ
و آن را در مجمع آزادىخواهان و دموكراتهاى يزد مىخواند ، و همين امر خشم و غضب حاكم وقت ( ضيغم الدوله قشقائى ) را برانگيخته امر كرد دهان فرخى را با نخ و سوزن دوخته به زندانش افكندند . آزادىخواهان يزد با شنيدن اين خبر در تلگرافخانه تجمع نموده ، تلگرافى به مجلس و ساير مقامات مخابره مىنمايند و اين خودسرى و بيدادگرى كه نمونه كامل استبداد در دورهء مشروطيت بود ، عموم وكلاى مجلس شوراى ملّى را برانگيخت كه وزير كشور وقت را سخت مورد استيضاح قرار دهند ، ولى وزير كشور اين جنايت را تكذيب كرد ، در صورتى كه همان موقع لب و دهان فرخى مجروح و در شهربانى يزد محبوس بوده است . فرخى در چنين حالى مسمطى بنام ارمغان براى آزادىخواهان و دموكراتهاى تهران « با مطلع زير سروده » مىفرستد .
اى دموكرات بت باشرف نوعپرست * كه طرفدارى ما رنجبران خوى تو هست
اندرين دوره كه قانونشكنى دلها خست « 1 » * گر ز هممسلك خويشت خبرى نيست بدست
شرح اين قصّه شنو از دو لب دوختهام * تا بسوزد دلت از بهر دل سوختهام
ضيغم الدوله چو قانونشكنى پيشه نمود * از همان پيشهء خود ريشهء خود تيشه نمود
خون يك ملّت غارتزده در شيشه نمود * نى ز وجدان خجل و نى ز حق انديشه نمود
به گمانش كه در امروز مجازاتى نيست * يا به فردوس ، درين كرده ، مكافاتى نيست
تاخت در يزد چنان خنگ ستبدادى را * كز ميان رفت به يكبارگى آزادى را
كرد پامال ستم قريه و آبادى را * خواست تا جلوه دهد مسلك اجدادى را
زان كه مىگفت من از سلسلهء چنگيزم * بىسبب نيست كه چنگيز صفت خونريزم
هامش
( 1 ) . مجروح كرد ، زخمى كرد