تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧

سيّد حسن شكوهى « 1 »

مرحوم سيّد حسن شكوهى فرزند مير سيد على ملك السادات بنادكى و داماد افصح الملك سابق الذكر ، سال 1271 تولد يافته است . شغلش كارمندى دارائى يزد ، وى داراى طبعى سرشار و ذوقى سليم بوده است و در سال 1333 شمسى وفات نموده . ديوانى دارد كه اخيرا بطبع رسيده است . از اوست :
تا از لبش به من ندهد بوسهء وداع * اى جان جواز رفتنت امضاء نمىكنم
*
در كوى عشق چون نيست ما را به دوست راهى * اينجا نمىتوان زيست ، ياران گريزگاهى نى اشتباه كردم ، فكرى تباه كردم * از دوست برنگردم ، ز انديشه تباهى گر ابر فتنه بارد ، از هر طرف بلائى * عاشق نمىگريزد ، در گوشهء پناهى آنان كه خوانده ما را ، از جمع و خرج خارج * البتّه كرده باشند در جمع اشتباهى ما را و زاهد شهر ديگر خصومتى نيست * در جامعه چو ما را قدرى نماند و جاهى هريك ز حق و باطل تنها رهى گرفتيم * من مىروم براهى او مىرود براهى غير از جبين آن ماه كز طرف كاسكت تافت * كس ديده آفتابى در سايهء كلاهى تا از پى تواضع ، از سر كلاه برداشت * ديدم سياه زنگى در برگرفته ماهى صبرى كن اى « شكوهى » گر چشم داشت دارى * كان او به چشم مهرى با ما كند نگاهى
*
آدمى را ميوهء سعى و عمل چيدن خوش است * برزگر را ميوهء مزروع خود ديدن خوش است هر درختى را كه خود بنشانى و آبش دهى * عمر اگر بدهد امان زان ميوه‌اى چيدن خوش است گر به آثار طبيعت عشق مىورزى خوشى * بر گل باغ طبيعت عشق ورزيدن خوش است
هامش
( 1 ) . ص 215 تذكرهء جهانبانى ، ص 297 آتشكدهء يزدان ، ص 242 تذكرهء پژمان ، ص 173 تاريخ يزد .