زير زلف تو اگر شمس رخت جلوه كند * آتش رشك تو بر خرمن ماه اندازد
هركه بر چشم كشد خاك كف پاى ترا * كيميا مىشود آنجا كه نگاه اندازد
صد چو جمشيد و فريدون كشد از تخت شهى * مردم چشم تو چون خيل سپاه اندازد
منجنيق سرِ زلف تو خليل دل من * كند اندر خم و بر آتش آه اندازد
تاج افتد ز سر قيصر و فرق خاقان * ماه من زلف چو بر طرف كلاه اندازد
رخ مپوش اى مه دلدار كه « سلطان » از غم * كشتى عمر بدرياى تباه اندازد
غزل ذيل را در مدح حضرت امير المؤمنين على عليه السلام گفته است . « * »
اگر شبى بنشينم بگريم از غم دل * تمام روى زمين مىشود ز اشكم گل
چو مرغ بىپروبال اوفتادهام من زار * بدام عشق تو اى ماه روى مهر گسل
به خاك پاى تو جان را سپردنم آسان * ولى ز زلف تو دل برگرفتنم مشكل
ز هجر روى تو فرزانه مىشود مجنون * ز جام وصل تو ديوانه مىشود عاقل
بهر دلى كه نظر افكنم ترا بينم * بنازم از تو كه يك پيكرى و صد منزل
ز خلق درد تو مىخواستم نهان دارم * ز سينه آه برون گشت و سعى شد باطل
نشسته ناقهء « سلطان » به راه عشق به گل * ز بسكه خون ز درونم فشانده ديده و دل
گلشن اردكانى
مرحوم عبد الوهاب ايرانپور فرزند حاج محمّد حسين متخلص به « گلشن » بسال 1296 قمرى در اردكان يزد به دنيا آمد و در سال 1354 قمرى در اصفهان بدرود حيات گفت : از آثار او كتابهاى 1 . دلكش و پريوش 2 . عقل و جنون 3 . منتخب غزليات او كه به چاپ رسيده و ديگر آثارش ترجمهء منظوم كليله و دمنه مىباشد كه آن را گلشنآرا نام نهاده و موفق به چاپ آن نشده است . غزلهاى ذيل اثر طبع وقاد اوست :
هامش
( * ) . نقل از صفحه 195 آئينه دانشوران چاپ دوم .