تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
مجتهدين بزرگ يزد بوده‌اند ، وى نيز دائما با كتاب سروكار داشته و شغل دائمش مطالعه بوده و گاهى به نظم اشعار مبادرت مىنموده است . تأليفات و تصنيفات او عبارتست از كتاب مصابيح الانوار در تفسير قرآن ، كتاب لؤلؤ منثور در حكمت الهى ، كتاب تذكرة الواعظين و تاريخ تذكرة السلاطين و گلزار پهلوى كه منظوم است . هريك از تأليفات و تصنيفات او قابل استفادهء اهل فضل و دانش است ، ولى متأسفانه هيچ‌كدام به چاپ نرسيده است . وفات وى شب پنجشنبه 15 مهر ماه سال 1316 شمسى اتفاق افتاده . سن آن مرحوم هشتاد و چهار سال بوده است . *
وقت آنست كه من اين قفس تن شكنم * بروم روضهء رضوان كه من از آن چمنم اى كه در مجمع خوبان تو مشارى و مشير * چه شود گر بدهى بار در آن انجمنم سايه‌ات بر سر مشتاق بود ظل هما * سايه‌اى از كرم خويش تو بر سر فكنم تا بكى دور از آن بارگه و مشتاقى * نظرى تا برسانى ببر خويشتنم بوئى آورد ز پيراهن او باد صبا * من چنين سرخوش و سرمست از آن پيرهنم يوسف عقل به زندان طبيعت تا چند * مددى تا بتوانم در زندان شكنم مرغ دل گشته بدام سر زلف تو اسير * عهد كردم كه دگر دست به زلفت نزنم تا بكى خرقه سالوس و ريا اندر بر * من بر آنم كه كشم از سر و از بر فكنم « طاهرى » را نبود غير خيال تو بسر * جاى آنست كه من خيمه از اين خاك كنم
*
تا كه داديم به تو اين دل سودازده را * آتش عشق تو در خانه و كاشانه زديم تو چو شمعى و دل ما به جمالت روشن * خويش بر جمع جمال تو چو پروانه زديم چو ز آبادى و آباد گذشتيم و گذشت * لا جرم چند گهى خيمه بويرانه زديم مژده وصل ترا داد بما باد صبا * ما ز شادى و طرب ساغر شكرانه زديم تا كه اسرار بماند ز رقيبان پنهان * از ره عشق گذشته ره افسانه زديم چونكه برداشتى از طلعت زيبا تو حجاب * بهر ديدار تو ما باده مستانه زديم « طاهرى » واله و شيدا شده از عشق نگار * لا جرم آمده مستانه در خانه زديم