بودهاند . شيخ قريحه داشته و شعر مىگفته و « مهجور » تخلّص مىنموده است . وى بسال 1329 شمسى مرحوم شده است .
*
آمد ز سفر دلبرك شوخ من امروز * از شوق وصالش بدرم پيرهن امروز
شور لب شيرين تو اى خسرو خوبان * بر باد دهد خاك دو صد كوهكن امروز
بنهاد بپاى دل ديوانه عشاق * زنجير از آن زلف شكن در شكن امروز
رفت از بر « مهجور » و برفتش ز بدن جان * بازآمد و برگشت مرا جان بتن امروز
اقبال « 1 »
سيد محمّد مشهور به كازرونى بسال 1270 هجرى قمرى متولد شده ، اهل كمال و طبع بوده و در اشعارى كه مىسروده « اقبال » تخلص مىكرده است . وى سالها مىگذرد كه روى در نقاب خاك كشيده است .
از اوست :
دانى از بهر چه زاهد شكند شيشه مى * تا بتقريب كند دست خود آلوده وى
گوش بر صحبت اين زهدفروشان تا چند * خون دل خوردن و افسانه شنيدن تا كى
بر در مدرسه يكعمر دويدم افسوس * كه همه عمر به بيهوده تلف كردم و طى
خيز و مى ده تو به من فاش بآواز سرور * تا بنوشم قدحى چند در اين سردى دى
ترسم آخر شود « اقبال » ترا حسرت دل * باده و دلبر و طرف چمن و ناله نى
عبد الغفور طاهرى « 2 »
شيخ عبد الغفور فرزند محمّد بسال 1272 قمرى در يزد متولد شده ، پس از رسيدن به حد رشد به تحصيل علم پرداخت و نظر باينكه تمام اجدادش اهل علم و از
هامش
( 1 ) . ص 201 تاريخ يزد ، ص 272 آتشكدهء يزدان ، ص 26 فرهنگ ماهانهء يزد .
( 2 ) . ص 58 تاريخ يزد ، ص 304 آتشكدهء يزدان .