رضوانى « 1 »
نامش سيد رضا ، لقبش امير رضوانى ، زادگاهش يزد ، ولى در تهران اقامت داشته و مدير روزنامهء گلشن بوده است . وفاتش به سال 1314 شمسى اتفاق افتاده است .
چند شعر از او نقل مىشود :
ما را به جهان چو از بهشت آوردند * نه ويژه به مسجد ، نه كنشت آوردند
دنيا به مثل مزرعه ما دهقانيم * ما را اينجا براى كشت آوردند
*
چونكه كند موى را به روى پريشان * فتنه جان و دلست و آفت ايمان
هم قد دلجوش به ز سدرهء طوبى * هم خجل از ماه روش حورى و غلمان
سيحون « 2 »
حسين ملقب به تاج الاطباء برادر آقا محمّد جيحون ، بمانند برادر طبعى داشته و اشعارى مىسروده است . وفاتش به سال 1311 شمسى و سنش هفتاد و هفت سال بوده است .
از اوست :
آن خم زلف كه افتاده ز سر تا كمرت * پيش رو فتنه بود تا چكند پشت سرت
*
رفتى و ماندهام من ، آسيمهسر به منزل * خاكم ز رشك بر سر ، پايم ز اشك در گل
*
تو رفتى و دل خلقت فتاد در دنبال * بيا كه جان جهانيت كرده استقبال
مهجور « 3 »
شيخ محمّد فرزند ملا محمّد حسن مالميرى ، پدر و پسر از وعّاظ معروف يزد
هامش
( 1 ) . ص 291 آتشكدهء يزدان .
( 2 ) . ص 295 آتشكدهء يزدان .
( 3 ) . ص 334 آتشكدهء يزدان .