چشمان آن پيمان گِسل ، بيمار و من گشتم خجل * كز آب چشم و خون دل ، بهر چه جيحون كردمش
او جان ز من سازد طلب ، من بوسه جويم زان دو لب * ديدى كز اين دادوستد آخر چه مغبون كردمش
در كوى آن پيمانشكن ، پايم فروشد تا ذقن * اين مه چو موسى بود و من ، خود را چو قارون كردمش
دهقان كه اندر انجمن ، طرح غزل كرد از فطن « 1 » * گر خوب يا بد شد كه من ، اينگونه موزون كردمش
« قدسى » كه بود از هر قبل ، شورآور و شيرين مثل * از طرح اين نيكوغزل ، ديدى كه مفتون كردمش
احمد على رونق « 2 »
احمد على فرزند حسين صباغ ، متولد سال 1315 قمرى شغلش خياطى و داراى قريحه شعرى بوده است ، ولى افسوس كه در جوانى به مرض سل مبتلا شده و بنا به نوشتهء تاريخ يزد در سنهء 1340 يا بقول آيتى به سال 1346 مرحوم شد ، لكن طبق تحقيقى كه نگارنده از فرزند آن مرحوم نموده سال وفاتش 1348 بوده ، ديوانش هنوز به چاپ نرسيده است .
بتا به چهره خود زلف را نقاب مكن * نهان به ظلمت شب قرص آفتاب مكن
ز دست مدعى پست اى سهى بالا * مزن شراب و از اين غم مرا كباب مكن
*
از من برمد دل چو كبوتر كه ز شاهين * چون جانب خويش آورم از نزد تو بازش
هركس كه به پيغمبر عشق آورد ايمان * چون من بود ابروى تو محراب نمازش
از بام امل چون اجل آرد بنشيبت * بيهوده چرا خيمه فرازى بفرازش
هامش
( 1 ) . زيركى ، هوشيارى .
( 2 ) . ص 291 آتشكدهء يزدان ، ص 153 تاريخ يزد ، استفاده نگارنده از آقاى دكتر رونق فرزند آن مرحوم .