خالصى ميبدى « 1 »
حاج سيّد محمّد رضا ميبدى از علماى معاصر بوده ، كه اشعار عربى بويژه در ماده تاريخ بسيار سروده و همچنين اشعار فارسى . وى ديرگاهى است كه جهان فانى را وداع گفته .
از اوست :
به ناكس بود حكمت آموختن * خود و خلق و وى را همه سوختن
چو نورى كه بخشد به مه آفتاب * بگاه خسوفش كند در حجاب
ايضا
مُرديم و نفهميديم يكذره ز اسرارش * سرّ است سراسر كار با اينهمه اظهارش
محمّد قدسى « 2 »
نامش حاج سيد محمّد ، شغلش وكالت دادگسترى ، شخصى خوشذوق بوده و شعر بسيار گفته است ، ديوانى داشته كه به طبع نرسيده و سراسر ديوانش را مدح يا هجو نوشتهاند . قدسى به سال 1312 شمسى وفات نمود . نمودارى از اشعارش نقل مىشود :
مطلع غزل فروغى
ديدى كه دلبر با دلم چون كرد و من چون كردمش * او از جفا خون كرد و من از ديده بيرون كردمش
استقبال از غزل فروغى
هر دل كه بُود از هجر وى ، يكباره پرخون كردمش * چون قابل وصلش نبود ، از ديده بيرون كردمش
هامش
( 1 ) . ص 288 تاريخ يزد آيتى - بزرگ ط ( الف ) ص 284
( 2 ) . ص 320 آتشكدهء يزدان ، ص 163 تاريخ يزد .