تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
اگر مجال نيابى به آشتى چو كلوخ * گرفت خصم بداختر جواب او سنگ است
*
جهد مىكنم مگر دل گمراه خويش را * در حلقهء ارادت اهل دل آورم
*
وقتى به قهر كوش كه صد كوزهء نبات * گه‌گه چنان به كار نيايد كه حنظلى
و له ايضا
مرا دشوار شد كار از دل خويش * ندانم با كه گويم مشكل خويش به دل كشتم بسى تخم محبّت * نديدم جز ندامت حاصل خويش به خاك و خونم افكندى تو آخر * نكردى يك نگه بر بسمل خويش به من از ناز يك‌ره ننگرى باز * ز بس دلها كه بينى مايل خويش

بسمل يزدى « 1 »

حاج سيّد محمّد مجتهد مالميرى ، متخلص به بسمل ، متوفّى به سال 1226 شمسى از مجتهدين طراز اول يزد بوده است . اشعار زيادى گفته كه نمونه‌اى از آن درج مىشود . از اوست :
« بسمل » اندر زمان ختم مقال * اين‌قدر از جزاع مال منال تا به كى فكر رزق مىباشى * توأمان است رزق با رجال مىرسد عيش از مقسّم عدل * گر كنى صبر از ممرّ حلال چون مقسّم حكيم عادل هست * نشود آنچه هست غير وصال بىشريعت منه تو پا به طريق * غير از اين ره حقيقت است محال
هامش
( 1 ) . ص 50 از تذكرهء سخنوران