از اوست :
رخ ز شراب ، لالهگون آمدهاى به محفلم * ميل كباب كردهاى ، آه تو دانى و دلم
*
برد قاصد سوى آن نامهربان پيغام من * كاش تا گوشى دهد اول نگويد نام من
قتيل « 1 » ( حكيم )
ميرزا محمّد على فرزند حاج ميرزا عبد الوهاب ، شغلش طبابت بوده و در يزد به طبيب اشتهار داشته است . وى در زمان ناصر الدّين شاه قاجار مىزيسته و گاهى تفريحى شعرى مىسروده و تخلص خود را گاهى قتيل و زمانى « حكيم » ذكر مىنموده است . وى در سال 1287 هجرى قمرى وفات نموده است . غزل ذيل را در استقبال از غزل ناصر الدّين شاه كه گفته :
دهدله از بهر چيست عاشق و معشوق * عاشق و معشوق به كه يكدله باشد
ساخته در اينجا نقل مىشود :
*
رنج ميفزا گر از توام گله باشد * خستهدلى را چقدر حوصله باشد
در بر خود خواهمت چو جان و نخواهم * جسم من اندر ميانه فاصله باشد
جز پى شيرين كجا رود دل خسرو * گرچه ز شكّر هزار قافله باشد
نقد دهم جان بهاى بوسهء جانان * زان كه مرا سود از اين معامله باشد
سرخط قتلم فرست و شادم از اين كن * چند رسول تو بىمراسله باشد
اين دل بىخواب از خيال دو زلفت * گشته چو ديوانه او به سلسله باشد
من بهجز از حرف عشق يار ندانم * عشق بيان هزار مسئله باشد
جور رقيبان دلم شكست و بمهرت * منتظرم چون ديه ز عاقله باشد
طبع « حكيم » تو خوش غزل كند انشاء * دولت وصل تواش اگر صله باشد
هامش
( 1 ) . استفادهء نگارنده از آقاى سيد احمد مدرس .