تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
*
تا كه بر منظر زيباى تو بگشودم چشم * هركه را مىنگرم در نظرم زيبا نيست گر ببيند عسسم مست چه بيم است مرا * آرى از عشق بود مستيم ، از صهبا نيست
رباعى
گفتم قدّت ، گفت كه رعنا بنگر * گفتم رويت ، گفت كه زيبا بنگر گفتم چشمت ربود دل از كف من * گفتا نه همين چشم سراپا بنگر
ايضا
نگاهم كردى و از دل ربودى صبر و آرامم * مرا حيران به كار خويشتن چون ساختى رفتى
*
سرم به راه تو گر خاك شد چه غم دارم * اگر دريغ ندارى ز خاك من پا را
*
تا چرا بىرخت ندادم جان * گر مرا مىكشى سزاوارم
*
ز نيك و بد ز ما ديدى چه اى دوست * كه پيوستى به غير ، از من گسستى
*
عشق قوّت مىفزايد ور نه با اين ناتوانى * كى دل من طاقت جور و جفاى يار دارد

جلالى يزدى « 1 »

اسمش عليرضا زادگاهش دار العباد يزد و از شعراى دورهء ناصرى بوده كه به گفتن شعر شوقى وافر داشته است . از اوست :
شبى نبوَد كه صد بارم اجل بر سر نمىآيد * گذر كن بر سرم يك شب گرت باور نمىآيد
هامش
( 1 ) . ص 177 از نگارستان دارا و ص 324 از گلزار جاويدان جلد اول