تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

تمنّا « 1 »

اسمش ميرزا محمّد حسين ، پدرش حاج محمّد رضا هراتى ، جوانى بوده است در صورت و سيرت دلپذير و هم يگانه و بىنظير ، وى در همان اوايل عمر به كوشش در كسب كمالات همّت گمارده و بيشتر اوقات در مصلاى صفدر خان از هم‌صحبتان حيران و فدائى بوده و بين آنها كمال اتحاد و آشنائى برقرار بوده است . او در سال 1262 مىزيسته است .
چند پرسى اى طبيب سنگدل از درد ما * مىتوان دانست درد ما ز رنگ زرد ما
*
مائيم ز هشيارى و مستى فارغ * از ننگ صلاح و خودپرستى فارغ ساقى قدحى دگر بده تا كه شويم * يكباره ز نيستى و هستى فارغ
*
خواهم شبكى كه همدمم نى باشد * پيمانه و ساغرم پر از مى باشد جانان ببرم چو جان بگيرم ببرش * يا رب آن شب كجا و اين كى باشد
*
پرسم رَه ميخانه ز زهّاد « تمنّا » * جويم ره مسجد ز خدا بىخبرى چند
*
كار دل افتاده با دو نرگس مستش * تا چه به يك ناتوان كند دو توانا
*
چه الفتى است دلم را بزلف او يا رب * ميان اين دو پريشان مگر قرارى هست

بنّا « 2 »

اسمش حسين و شغلش معمارى بوده گاهى شعر مىگفته و بنا بحرفهء خود « بنا » تخلص مىنموده است .
هامش
( 1 ) . ص 24 تذكرهء ميكده ( خطى ) . ( 2 ) . ص 278 آتشكدهء يزدان ، ص 82 مجمع الفصحاء جلد دوم ، ص 113 تاريخ يزد .