سرور يزدى « 1 »
نامش زين العابدين شغلش مذهّبى و داراى اشعار مطلوبى بوده و تا سال 1287 در قيد حيات بوده است . ذيلا نمودارى از اشعارش نقل مىشود .
از اوست
ز بزم خويشتن زاهد مرا گر راند دلشادم * كه افزون كرد پيش ميگساران اعتبارم را
*
داده آن بىرحم سنگيندل نويد كشتنم * مىكُشد امّا ز درد انتظارم مىكُشد
*
تا نوبهار باقى است در ده تو باده ساقى * شايد كه ما نباشيم تا نوبهار ديگر
آگهى « 2 »
نامش ابو الحسن ، شغلش زرگرى و ميناسازى ، معاصر با قاجاريه بوده و بسال 1305 قمرى درگذشته است . صاحب قريحه بوده و گاهى بسرودن شعر ميل مىنموده است .
عمر ضايع مىكند هركس كه او تنپرور است * جان نخواهد ماند گر تن فربه و گر لاغر است
خوش عروسى مىنمايد شاهد دنيا ولى * اعتبارى نيست بر حسنش كه زير چادر است
ملك اگر ملك سليمانست خواهد شد بباد * مال اگر خود گنج قارونست خاكش بر سر است
بگذر از تردامنى بگذار زهد خشك را * هركه شد زين خشك و تر فارغ شه بحر و بر است
بهتر از افتادگى نبود مقامى كافتاب * جايش از افتادگى بر اوج چرخ اخضر است
دل چه كار آيد اگر نبود غم عشقى در او * عود در آتش اگر نبود چه فيض از مجمر است
هامش
( 1 ) . ص 765 از حديقة الشعراء جلد اول
( 2 ) . ص 27 ريحانة الادب جلد اول ، ص 120 تاريخ يزد ، جامع مفيدى ( خطى ) .