*
تا كى از ناز ندارى سر آبادى دل * ملك دل گشت خراب از تو كه آباد كنى
شوكت « 1 »
نامش ميرزا حسين پدرش محمّد لقبش « ناظم الشعراء » شغلش كفاشى ، تخلصش « شوكت » بوده است . تولدش در حدود سال 1260 و وفاتش حدود سال 1330 قمرى ، مردى وارسته و بلندنظر و غنى الطبع بوده است . در قصيده و غزل هر دو توانا ولى فنّش غزلسرائى بوده . ديوان خطّى او را شاعرى تازهكار از ورثهاش به قيمتى خريده و در دسترس كسى واقع نشده است . بعضى از اشعارش كه در دسترس بود نقل مىشود :
حيات نو بُوَدَم گر به پيش يار بميرم * نه آنكه بىرخش از درد انتظار بميرم
مگر ز فرقت ليلىوشى دوباره چو مجنون * روم به كوه و بيابان غريبوار بميرم
ز جور يار جفاجو ، ز عشق دلبر شيرين * چرا مثال كوهكن آخر بكوهسار بميرم
ميان باغ بهشتم ز بخت و طالع ميمون * اگر بكوى تو اى يار گلعذار بميرم
بهسختى ار گذرانم زمان گردش دى را * هزار حيف كه در فصل نوبهار بميرم
همين بس است مذلت به شهر يزد كه « شوكت » * خدا نكرده اگر من در اين ديار بميرم
*
بىزلف روى روزفروز تو زشت نيست * اين قصه روشن است كه شب در بهشت نيست
*
باز يارم سر پيوند بريدن دارد * همچو آهوى ختا عزم رميدن دارد
گر تو عاشق شدى از حرف بد و خوب مرنج * عاشقى حرف به دو خوب شنيدن دارد
باز ماندم بره عشق و نمىدانستم * اندرين واديه اينقدر دويدن دارد
خال بى جا غلط افتاد بكنج لب يار * نقطه هرجا غلط افتاد مكيدن دارد
يار اگر پرده براندازد و رخ بنمايد * دل شوريده كجا طاقت ديدن دارد
هامش
( 1 ) . از ديوان خطى طراز ، حيران ، قضائى ، ص 300 آتشكدهء يزدان ، ص 156 تاريخ يزد ، ص 193 آينهء دانشوران .