چو غير كوى تو عشاق را پناهى نيست * ز دست جور تو ما را گريزگاهى نيست
به خوبرو نظر پاك اگر گناه بود * عجب نه مدعيان را اگر گناهى نيست
به يك نگاه ، تمام است كار من از تو * ولى چه چاره مرا جرأت نگاهى نيست
مشو به رغم من خسته ، ماه محفل غير * كه شمع روى ترا تاب دود و آهى نيست
*
زان گلبن ار چه هرگز ، بوى وفا نيايد * ليك آشيان نه بندم ، بر شاخسار ديگر
هرچند « بيدل » از مى ، دانم كه توبه كردى * امّا ز دست ساقى ، سهل است بار ديگر
بهرام رستم نرسىآبادى « 1 »
در كتاب فرزانگان زرتشتى آمده كه فرزانه ، بهرامپور رستم خسرو متخلص به مسكين ، فارسى و عربى را نيكو مىدانسته و طبعى موزون داشته و به سال 1296 قمرى رهسپار جهان باقى گشته است .
*
غوث زمان غيث دما ظل كردگار * شاهنشاه زمين و زمان شير روزگار
از ضرب تيغ زهرهء دشمن كباب كرد * دشمنكش و در صف ميدان كارزار
شاهان هفت كشور همه بندهء درش * داراى روزگار و فريدون نامدار
فدائى يزدى « 2 »
اسمش ميرزا سيّد يحيى مدرسى فرزند سيّد محمّد على وامق ( مؤلف تذكرهء ميكده ) صاحب ديوان و طبع روان ، از اقسام شعر بيشتر به سرودن غزل و رباعى متمايل بوده و در اشعارش فدائى تخلص مىنموده است . مهارتش در سرودن ماده تاريخهائى بوده كه در ديوانش به چشم مىخورد . او در سال 1282 هجرى قمرى به مرض و با درگذشته است .
هامش
( 1 ) . از كتاب فرزانگان زرتشتى
( 2 ) . حديقة الشعراى ( نوائى ) 2 ص 1304 - ريحانة الادب 4 ص 277