تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
*
لب شيرين تو شيرين‌تر از آن ساخته‌اند * كه توان گفتمش از شيرهء جان ساخته‌اند كرده‌اند از غمت آنان جگرم خون اى گل * كه ترا لاله رخ و غنچه‌دهان ساخته‌اند بىتو مىسوزم و مىسازم و هرگز عشاق * نه چنين سوخته‌اند و نه چنان ساخته‌اند نتوانم كه كنم قطع نظر از دو لبت * كاين دو را قوت دل و قوّت جان ساخته‌اند تا در او بوسه نگنجد دهن تنگ ترا * تنگ‌تر از دل ما تنگدلان ساخته‌اند اهل دل از دوجهان نام و نشانت طلبند * ور نه با گوشهء دل از دوجهان ساخته‌اند زين جهان چون گل رعناست چه فيضت « مشتاق » * كه بهار تو هم‌آغوش خزان ساخته‌اند
*
بگذر از دير و حرم ، جانانه جاى ديگر است * خانهء دل جاى او ، وين خانه جاى ديگر است شد دلم از دورى دلبر خراب امّا چه سود * گنج جاى ديگر و ويرانه جاى ديگر است گرنه ما را از طلب سرگشتگى بايد چرا * كعبه جاى ديگر و بتخانه جاى ديگر است يار ، بزم‌افروز غير و در طلب سرگشته من * شمع جاى ديگر و پروانه جاى ديگر است مانده در چشمم سرشك و رفته دل در كوى او * طفل جاى ديگر و ديوانه جاى ديگر است غم درون سينه از تنگىِّ جا دل شد برون * ميهمان در خانه ، صاحب‌خانه جاى ديگر است بى خود از عشقم مگو « مشتاق » با من حرف وصل * رو كه جاى گفتن افسانه جاى ديگر است

خالص « 1 »

نامش سيّد مرتضى ، برادر سيد على مدرس سابق الذكر و از پسران دخترى مدرس بزرگ بوده كه او را شيخ مرتضى و يا شيخ سلسله مىگفتند . در سال 1335 قمرى به سن شصت و سه‌سالگى وفات نموده است . وى نيز از علما و فقهاء عصر قاجاريه بوده و گاهى اشعارى مىسروده است . از اوست :
مرا از عاشقى بيگانه مشمار * كه با روى تو دارم آشنائى
هامش
( 1 ) . ص 288 آتشكدهء يزدان ، ص 151 تاريخ يزد .