گه چون نظير شاه دين ناياب در روى زمين * گه چون منش مدحت گزين در دهر بسيار آمده
شيدا « 1 »
آقا محمّد عبد الكريم معروف به آقاى اردكانى ، متخلص به « شيدا » از علما و روحانيون بوده و در عصر قاجاريه مىزيسته است . وى را صاحب ذوق و بسيار نكتهسنج نوشتهاند . عمرش هشتاد و پنج سال بوده و وفاتش به سال 1337 قمرى اتفاق افتاده است . وى داراى ديوانى است كه به چاپ نرسيده است .
بسكه ترسيده است چشم غنچه از غارتگرى * پاى بلبل را خيال دست گلچين مىكند
*
باده تا از كف آن ساقى سرمست زديم * از طرب پا بسر هستى هر هست زديم
گرنه ميراث جم است از چه خبر داده ز غيب * جام مى كز كف آن ساقى سرمست زديم
چرخ چون گوى فتاده است ببازيگه ماه * به خم زلف چو چوگان تو تا دست زديم
ما بدامان تولّاى نسيم سحرى * دست آن روز كه در زلف تو پيوست زديم
ما ز عرشيم و بفرش در ميخانه خجل * كه چرا خيمه در اين جايگه پست زديم
ما ببال و پر مرغ دل خويش از سر رشك * سنگ آن روز كه بر بام تو بنشست زديم
من نه تنها زدهام خيمه بگردون « شيدا » * خيمه آنجا من و هركس كه ز خود رست زديم
*
آمد ايام بهار و وقت آن شد كز نشاط * هركسى در بوستان عشرت كند با دوستان
شد ز عكس لاله و جوش رياحين سربهسر * طرف كوه و صحن گلشن چون عقيق و پرنيان
عندليب از نغمه و باد بهارى از مطر * بر چمن اين يك نثار افشاند آن يك مدحخوان
تنگ شد صحن گلستان از تماشائى چنانك * از هجوم زائران درگاه شاه انس و جان
ابن عم مصطفى يعنى على مرتضى * باب شبير و شَبَر فرمانرواى كن فكان
خاك راهش را كشد چون سرمه حور العين به چشم * گر برد روح الامين آن را به جنت ارمغان
هامش
( 1 ) . ص 250 مجمع الفصحاء جلد دوم ، ص 301 آتشكدهء يزدان .