تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
تو شاه كشور حسن و من آيم * بكويت نيمه‌شب بهر گدائى نپندارى كه در ره بازمانيم * بهر سختى كه ما را آزمائى هرآن مرغى كه در دام تو افتد * نخواهد داشت اميد رهائى
خالص را دخترى بوده به نام سلطان كه صاحب قريحهء نيكوئى بوده و شرح حال و اشعارش در ذيل شعراى دورهء معاصر ذكر شده است .

اشترى « 1 »

ميرزا عبد الحميد فرزند ميرزا محمّد على ملقب به اشترى بود كه خود را از نواده‌هاى مالك اشتر مىشمرده است . سال تولد و وفاتش معلوم نشد . ولى در سال 1230 قمرى در قيد حيات بوده است . او طبع موزونى داشته و شعرى مىگفته است . از جمله : از اوست :
لبش گمان كنم و در نظر نمىآيد * مگر به گوش من آيد از آن دهان سخنى
*
ناليدنم از بيم رهائى است كه گلزار * خوش‌تر ز گرفتارى و دام و قفسم نيست
*
سكندر را خود از آب بقا قسمت اگر بودى * نمىجستى نشان جز بر لب چاه زنخدانش
*
صرف شد با آنكه عمر من به راه انتظار * مىنشينم هر زمان در رهگذار تازه‌اى همچو من صد صيد را بسمل به خاك و خون نگر * اى شكارافكن مكن قصد شكار تازه‌اى

فرح يزدى « 2 »

نامش ميرزا محمّد مهدى برادرزادهء ميرزا عبد الحميد ( اشترى ) در قرن سيزدهم
هامش
( 1 ) . ص 18 تذكرهء ميكده ( خطى ) . و ص 70 تذكره ميكده ( چاپى ) . ( 2 ) . حديقة الشعراء ( نوائى ) 2 ص 1306 فرهنگ سخنوران ص 439
تذكره شعراى يزد — صفحة 178 | عباس فتوحى يزدى