تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
مىزيسته است . وى از اكابر و اعيان محسوب و داراى طبع شعر بوده كه نمودارى از آن نقل مىشود : از اوست :
اگر مستم چرا ناصح مرا فرزانه مىخواند * و گر رندم چرا ساقى مرا ديوانه مىسازد اسير زلف و خال او كه بهر صيد من هردم * يكى را دام مىبندد ، يكى را دانه مىسازد
*
مزن تو شانه بر اين زلف خم به خم كه به زارى * ز هر خمش دل چندين هزار لرزد و ريزد
*
كند دلبر به‌سويم آن زمان چشم * كه من پوشيده باشم از جهان چشم
*
شرابى تا ز لعل او به جام است * مرا آب خَضِر جستن حرام است
*
دانى چرا نالم چو او بر سينه‌ام خنجر زند ؟ * نالم مگر خشم آورد تا خنجرى ديگر زند
*
ز تاب باده چنان خون نشسته بر رخ او * كه مىتوان ز رخ چون گلش گلاب گرفت

بيدل « 1 »

اصلش از نژاد ترك است ، ولى زادگاهش شهرستان يزد بوده و هم در آنجا نشو و نما يافته است . اسمش آقا زين العابدين و اجداد وى مشهور به سلسلهء پاپلى ، سالها در اين شهرستان سكونت داشته و شغلشان شتردارى و مسافرت بوده و بدين‌وسيله امرار معاش مىنموده‌اند . آقا زين العابدين هم گاهى به شغل تجارت و زمانى به امر زراعت مشغول و به صحبت اهل كمال راغب بوده است . وفاتش اندكى بعد از 1257 قمرى رخ داده است . وى در غزل داراى طبعى روان بوده و از جمله چند بيتى از اشعارش نقل مىشود :
هامش
( 1 ) . ص 123 تذكرهء ميكده ( خطى ) .