ديگر چه غم « انجم » را از طعن ملامتگو * چون كار در آن كويش افتاده به رسوائى
*
نسازد كارم از گردون روا ، زان ماهرو سازم * ز اشك و آه خود من هم زمين هم آسمان سازم
مشتاق « 1 »
مير سيّد على مدرس تخلصش در اول « شايق » و در اواخر « مشتاق » از فقها و مجتهدين يزد بوده است . وى در سال 1320 قمرى در بازگشت از زيارت ارض اقدس رضوى ، روى در نقاب خاك كشيده و در امامزاده طبس مدفون گرديده است و مدفن او زيارتگاه مسلمانان است . كتابى دارد به نام الهام الحجة كه به سعى شاگرد ايشان ( حاج سيد عليرضا فرزند آية اللّه حايرى » در خراسان به چاپ رسيده است .
مدرسى طبع شعر هم داشته و گاهى اشعارى مىسروده از جمله نمونهء آن درج مىشود :
تا چند چو روزهدار در جستن ماه * اندر طلبت كنم بهر سوى نگاه
سى روز تمام گشت در گشتن تو * برگرد كه نيست بيش از اين گردش ماه
*
چه گويم با تو از حال دل خويش * تو بهتر آگهى از منزل خويش
ز مشكلها مرا مشكلتر اين است * كه نتوان گفت با كس مشكل خويش
*
با نيك و بد چه كار تو را گر محبت است * از دست دوست هرچه رسد جاى منت است
*
با باد پلى به روى دريا بستن * با تيشهء شيشه سنگ را بشكستن
با پاى شكسته بر مناره جستن * بتوان نتوان دهان مردم بستن
هامش
( 1 ) . ص 151 تاريخ يزد ، و پرسش از احفاد مدرس بزرگ