ساقى ماهروى من ، از چه نشسته غافلى * باده بيار و مى بده ، صبح يكى و شام دو
وعده وصل مىدهى ، ليك وفا نمىكنى * من به جهان نديدهام ، مرد يكى كلام دو
هست دو چشم دلربا ، همچو قرابه پر ز مى * در كف ترك مست بين ، باده يكى و جام دو
گويمش اى نگار من ، چيست دو زلف گرد رخ * گويدم ار نديدهاى ، خواجه يكى غلام دو
صيد كند بغمزه گه ، گاه به تيغ ابروان * جان ز كجا برد برون ، صيد يكى حسام دو
هركه بگويد اين غزل ، بخشمش از سطبل خان * توسن خوشخرام يك ، استر خوشلگام دو
كان كرم جواد خان « 1 » ، كز دل و از كفش برد * مايه جود هر زمان ، بحر يكى غمام دو « 2 »
انجم يزدى « 3 »
ميرزا محمّد على نواب يزدى متخلص به انجم كه در يزد مشهور به نوّاب مصلّى بوده گاهى غزلى مىسروده است . رحلتش در سال 1257 قمرى اتفاق افتاده است :
از اوست :
ز رشك مدعى « انجم » از آن كو رفت چون مرغى * كه از بيداد گلچين واگذارد آشيانى را
*
هامش
( 1 ) . جواد خان برادرزاده ام هانى داراى طبع موزون بوده و « فلك » تخلص داشته است .
( 2 ) . سحاب ، ابر ، ابر سفيد ، اسفنج ، اسفنج دريايى
( 3 ) . ص 181 از حديقة الشعراى ديوانبيكى ( نوائى ) .