در بوستان چو چشم تو آغاز ناز كرد * سوسن زبان طعن به نرگس دراز كرد
نوشتهاند كه ام هانى انگشترى قيمتى در دست داشته ، در حال نزع كنيزش آن را بيرون مىآورد . وى چشم گشوده و اين شعر را سروده است :
كم فرصتند مردم دنيا به هوش باش * پَر مىكَنند بسمل در خون طپيده را
در شرح حال بانوى مزبور ، اضافه نمودهاند كه وى قريب بيست يا سى جلد كتاب ، بر طايفه خوانين وقف نموده و پشت هر جلدى به مناسبتى شعرى از خود درج كرده و از جمله دو كتابست حاوى اخبار بتشكنى نبوى بدستيارى حضرت امير عليه السلام . بانوى محترمه دو فرد شعر زير كه گويا به خط خودش هم باشد نوشته است .
پاى بدوش نبى دست خدا چون نهاد * مهر نبوت ز مهر بوسه بر آن پاى داد
*
غرض ز بتشكنى غير از اين نبود نبى را * كه دوش خود به كف پاى مرتضى برساند
*
خال به كنج لب يكى ، طرّهء مشكفام دو * واى به حال مرغ دل ، دانه يكى و دام دو
محتسب است و شيخ و مى ، صحبت عشق در ميان * از چه كنم مجابشان ، پخته يكى و خام دو
حامله خم ز دخت رز ، بادهكشان بگرد او * طفل حرامزاده بين ، باب يكى و مام دو
گه بغلاف اندرون ، گاه درون خم نهان * اين دو روانه ماه را ، تيغ يكى نيام دو
باده نهاده خم كنون ، با دف و چنگ و ارغنون * باده وداع و مام او ، طفل يكى و نام دو