تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
از اوست :
زلف مشكين است كان رعنا بسر مىپرورد * يا به روى برگ نسرين مشك تر مىپرورد بندهء آن باغبانم كز علوّ تربيت * اين‌چنين سرو روانى سيمبر مىپرورد نوبت دور قمر شد دور كيوان درگذشت * آسمان مه‌پيكرى رشك قمر مىپرورد تا ز راه مرحمت كام كه را شيرين كند * پسته‌اى را كان صنم اندر شكر مىپرورد كلك نقاشى بياميزد كه از صنع بديع * اين‌چنين حسن و جمالى در بشر مىپرورد اى صنم مشّاطهء حسن دلاراى تو كيست * كو به هر روزت به آئين دگر مىپرورد تا نبيند چشم نامحرم رخ آن نازنين * « محرمش » پيوسته در مهد نظر مىپرورد
از اوست :
از مريم خم چو مى برآمد * چون عيسى روح‌پرور آمد خورشيد دگر شد آشكارا * از شيشه چو مى به ساغر آمد مى جام جهان‌نماى جم بود * مى آينهء سكندر آمد مى گرچه كند مذاق را تلخ * تلخى است كه به ز شكّر آمد انگور كنايه‌اى ز طوبى است * خم معنى حوض كوثر آمد افلاك خم است و انجم انگور * خورشيد و مه‌اش دو ساغر آمد از ساغر مهر و ماه مى نوش * كافاق از آن منوّر آمد « محرم » قدحى كشيد از آن مى * كز جملهء مىكشان سرآمد

ام هانى « 1 »

بانوئى بود خوش‌قريحه از شعراى قرن سيزدهم . پدرش حاج عبد الرحيم خان بيگلربيكى كه در سال 1237 به مرض و با مرده است . ام هانى در جوانى شوهر نكرده ولى در اواخر عمر با سيد محترمى ازدواج نموده و بىفرزند از دنيا رفته است . ولى طبع وقّادش سخنان بكر را حامله بود و از جمله گفته است :
هامش
( 1 ) . ص 275 آتشكدهء يزدان ، ص 26 فرهنگ ماهانهء يزد ، ص 256 ريحانة الادب جلد ششم ، زنان سخنور .