بهار يزدى « 1 »
نامش ابو القاسم متخلص به بهار از اجلّهء سادات يزد بوده و تا سال 1280 قمرى در قيد حيات بوده است او داراى طبع شعر بوده كه نمونهاى از آن نقل مىشود .
از اوست
چند نازى از ريا اى شيخ اين هم مىكنم * من كه كردم فكر دنيا فكر دين هم مىكنم
زاب مى تنها نه دوزخ را كنم خلد برين * شستوشوى تن پى خلد برين هم مىكنم
حسرت كوثر بسى خوردم خورم چندى شراب * تكيه چون بر وهم كردم بر يقين هم مىكنم
از اوست
بگذشت بر سر من و كرد ايستادنى * كردم به راه دوست عجب اوفتادنى
غم مىگرفت روى زمين را چو حسن يار * گر در زمانه تاك نمىكرد زادنى
سيّد محمّد مدرس
وى فرزند حاج ميرزا سيد مرتضى مدرس ، از نوادههاى مدرس بزرگ و از روحانيون يزد و معاصر با ناصر الدّين شاه قاجار بوده است . طبع شعر داشته و بسرودن اشعار اقدام مىنموده است .
افتاد تا هواى تو اى دوست بر سرم * از سر فتاده است هواهاى ديگرم
محرم بافقى « 2 »
آقا ميرزا محمّد مشهور به آقا محمّد على اصلش از بافق از توابع يزد بوده است . او در خطّ شكسته يگانهء عهد خويش و چون ذوق عرفانى داشت ، در سلسلهء عرفا داخل و با اهل ذوق همواره مخالطت مىنمود و در سال 1222 قمرى نظر به توهينى كه به سلسلهء متصوّفه وارد آمد ، به شيراز رفته در آنجا اقامت گزيد تا روزگارش بسررسيد .
هامش
( 1 ) . ص 280 از حديقة الشعراى ديوانبيكى ( دكتر نوايى )
( 2 ) . حديقة الشعراى نوائى جلد سوم 1544 ، تذكرهء شبستان 191 ، فرهنگ سخنوران ص 516