تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
*
به طعنه گفت كه « بيدل » به راه عشق چه كردى * به غير صبر كه نتوان دگر چه كار نكردم

سيّد ميبدى « 1 »

اسمش سيد جعفر از سادات قريه بفروئيه از توابع ميبد و ذاكر جناب سيد الشهداء ( ع ) بوده است . او به غير از مراثى اهل بيت ، اشعار ديگرى كه بيشتر جنبه اجتماعى دارد سروده و به قولى ديوان خطىاش در حدود 500 صفحه بوده ولى به چاپ نرسيده است . وفاتش حدود سال 1250 قمرى اتفاق افتاده است . اينك براى نمونه گزيده‌اى از يك قصيدهء وى نقل مىشود :
يا رب از كثرت دوران چكنم * عمر گرديده به نسيان چكنم آنچه گفتم همه بىحاصل بود * كردم از كرده پشيمان چكنم نه اميد از عمل و نه طاعت * نيستم بندهء فرمان چكنم نه نمازم به شريعت باشد * چون دلم هست پريشان چكنم آنكه نشناخته عين را ز الف * مىكند معنى قرآن چكنم آنكه در فارسىاش نيست توان * شده امروز عربىخوان چكنم آنكه در شعر شعروش نبود * شده او سعدى دوران چكنم گر برم آرد دكان خبّاز * كمتر از آرد دهد نان چكنم نانشان گرم و لتير است و خمير * گر خورى ، جور طبيبان چكنم اين طبيبان همه هستند مريض * نرسد درد به درمان چكنم گر بيفتد سروكارت به دكان عطار * مىشوى خانه‌فروشان چكنم گر بميرد ز يكى دولتمند * در عزايش همه گريان چكنم پس و پيشش همه شكر اللّه گوى * دست اين فاتحه‌خوانان چكنم بهر خرماى شب اول قبر * پهن شد صحن و شبستان چكنم دستمالان شده در آن شب پهن * همه چون شال علفدان چكنم
هامش
( 1 ) . حديقة الشعراى نوائى جلد يك ص 816 ، تذكرهء شبستان ص 176 ، تذكرهء ميكده به كوشش مسرت