تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
ز آمد شد رقيب نسازد مرا خبر * با آنكه « محرم » سگ اين آستانه‌ام
*
به دام عشق تو عمريست تا گرفتارم * چه شد به پيش تو گر بر لب است انكارم چگونه شاد نشينم به راه وعدهء او * كه داده است از اين وعده يار بسيارم
ايضا
نگاهى سوى من كن كز تو درد مشكلى دارم * نه آخر سنگدل چون ديگران من هم دلى دارم به اين بىقدرى و بىعزّتى « محرم » كه مىبينى * همان خوش مىكنم خاطر كه جا در محفلى دارم
ايضا
گفتى اى غير به كويش به چه‌كار آمده‌اى * تو چه‌كار آمده‌اى همچو تو كارى دارم دى نه كس مايل او بود نه او مايل كس * « محرم » امروز به خود بسته كه يارى دارم
ايضا
طفلى و دل نگشته تو را مايل كسى * زان آگهيت نيست ز حال دل كسى

محرم دوم « 1 »

ميرزا عبد الوهاب فرزند ميرزا محمد على و جدش محمد هاشم زرگر بود كه در خط نسخ يگانهء زمان بشمار مىرفته است . ميرزا عبد الوهاب در كودكى پدرش را از دست داده و با نداشتن پدر به تحصيل مشغول شده است . پس از تكميل علوم ، به اقتضاى طبع موزون ، بسرودن اشعار همت گمارده است . وى پس از چندى توقف در يزد ، بطهران مسافرت نمود و بمداحى محمد شاه قاجار پرداخت و مورد لطف وى واقع شد و بملك الشعراى عراقين ملقب گشت . نوشته‌اند كه او زمانى به تحصيل لغت و ترقيم خط فرانسه رغبت كرده آن را نيكو بياموخت و سپس مدتى در دبيرستان دار الفنون بتدريس اشتغال ورزيد . ضمنا چون
هامش
( 1 ) . ص 129 تاريخ يزد ، ص 457 مجمع الفصحاء جلد دوم .