غمامى يزدى « 1 »
ملا محمد باقر ( حاجى مرشد ) فرزند ملا محمد خياط ، مردى خوشمشرب و نيكوروش و در خانهاش به روى همگان مخصوصا دراويش گشوده . و صحبتش باعث سرور و بهجت بود . از اقسام شعر بيشتر به غزلسرايى مايل بوده . او صاحب ديوان و در سال 1277 زنده بوده است .
از اوست
ز ابناى زمان يكسو نشستم تا چه پيش آيد * در الفت به روى خلق بستم تا چه پيش آيد
ز مهر ماه رخساران به كلى برگرفتم دل * ز شوق وصل و بيم هجر رستم تا چه پيش آيد
*
زين روى كه آن شوخ هواى سفرستش * پيداست كه جان دادن من در نظرستش
آن شوخ جفاپيشه كه الفت به كسش نيست * هر گوشه دو صد عاشق خونين جگرستش
چون كاكل خود كرده پريشان دل جمعى * با خلق ندانم كه چه سودا به سرستش
آيا به كه مى خورده و كى خورده كه اكنون * در چشم هنوز از مى و مستى اثرستش
اى كاش خلاصم كند از غصه « غمامى » * اكنون كه به كف خنجر و بر من گذرستش
*
به عشق گلرخان آن كس ز درد من خبر دارد * كه از جور گلى پيوسته خارى در جگر دارد
*
آن جامه را كه دوختم از تار مهر او * از رشك غير تا به گريبان دريدمش
حجاب « 2 »
حاج ميرزا علينقى پسر كوچك مدرس بزرگ از علما و فضلاى عهد ناصر الدّين شاه قاجار بوده است . ولادتش در حدود سال 1260 هجرى قمرى و
هامش
( 1 ) . تذكره شبستان ، ص 184 - 1268 ، جلد دوم از حديقة الشعراء .
( 2 ) . ص 148 تاريخ يزد ، ص 285 آتشكدهء يزدان ، ص 308 ريحانه الادب جلد اول ، لغتنامهء استاد دهخدا ، ص 1232 الذريعة جلد نهم .