تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
حال « صادق » را ندانم ليك در كوى كسى * برق آهى ديدم از نُه گنبد مينا گذشت
*
تا گرفتى پرده از رخ در چمن اى گل‌عذار * محشرى بر پا ز شور عندليبان كرده‌اى وحش و طير از دست تو « صادق » به فرياد آمده * ناله‌اى ازبس به هر كوه و بيابان كرده‌اى
*
ره عشق است « صادق » ديده ميرو * كه هر سو كشته‌اى در خون تپان است

بىسواد خويدكى

معاصر با ناصر الدّين شاه و شغلش مقنىگرى بوده است . وى عاشق زيبا دخترى گرديده و در نتيجهء همين عشق‌ورزى اشعارى سروده است كه نمونه‌اى از آن نقل مىشود :
هيچ مىدانى چه با زلف معنبر كرده‌اى * گاه پيچان گاه آويزش در آذر كرده‌اى آسمان حسن را ازبس بلند آراستى * طايران عشق را بىبال و بىپر كرده‌اى

انجم تفتى « 1 »

نامش ميرزا محمد على ، پدرش از اعيان تفت و ميرزا سيد مرتضى متخلص به ( حيران ) دايى مادرش بوده است . او در سال 1260 قمرى حيات داشته و شعر نيكو مىسروده است . ابيات زير صحت اين امر را آشكار مىسازد . از اوست
در كوى تو ماندم ز وفا آن‌قدر آنجا * كآمد ز ستمهاى تو عمرم به سر آنجا غم نيست به راه تو گر افتاده‌ام از پا * خود كوى تو جايى است كه آيم به سر آنجا
*
اين چه خواب‌آلوده چشمى بود يا رب كز نگاهى * ديده‌ام را هر شب از غم تا سحر بيدار دارد
هامش
( 1 ) . حديقة الشعراء ديوان‌بيكى ، ص 181 ، آيينهء دانشوران ، چاپ دوم .
تذكره شعراى يزد — صفحة 157 | عباس فتوحى يزدى