تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
صنمى برفروخت چهره چو مهر * كز تجليش سوخت خرمن ماه ذقن سيمگونش افكنده * عقل را اولين قدم در چاه
*
اى ماه گِلت را مگر از زهره سرشتند * يا بر لب تو طالع داود نوشتند آن قوم كه با چون تو جوانند هم‌آغوش * خود پير نگردند كه از اهل بهشتند عشاق ترا موى سيه يافت سپيدى * يعنى فلكش پنبه نمود آنچه كه رشتند آنجا كه زند كوكبهء حسن تو خرگاه * شاهان همه فرمان‌بر و خوبان همه زشتند تا گرد لبت رست خط سبز تو گفتند * خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتند وصل تو و مداحى شهزاده بهشت است * « جيحون » چه توان كرد كه اغيار نهشتند

سهاى يزدى « 1 »

ميرزا سيد ابو الحسن فرزند سيد محمد باقر از اجلّهء سادات جعفرى يزد بود . وى از فنون شعر بيشتر به سرودن غزل و رباعى تمايل داشت و به سال 1262 هجرى قمرى چشم از جهان فروبست . از اوست
نثار مقدم جانان چه خواهم كرد چون جان را * فداى قاصدى گردم كه بازآورد پيغامش
ايضا
مخور فريب ز مهر بتان در اول عشق * كه من ز عاقبت كارشان خبر دارم
ايضا
دست گل چيدن ندارم در گلستان چون « سُها » * كاش در پا يادگار از نوك خارى داشتم
ايضا
گفتم كه از آن عقرب زلفست كه ايمن ؟ * در خنده شد از لطف و نظر سوى « سُها » كرد
هامش
( 1 ) . حديقة الشعراء نوايى ، ج اول ، ص 811 - تذكرهء منظوم رشحه ، ص 43 .