تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

حاج ميرزا محسن مدرس

وى فرزند ديگر مدرس بزرگ و از روحانيون يزد بوده و در زمان سلطنت ناصر الدّين شاه مىزيسته است . سال تولد و وفاتش بدست نيامد .
به غير اين‌سان كه دمسازى شكى نيست * كه ميلت جانب ما اندكى نيست
*
عشق ز پروانه من آموختم * پس سوى خوبان نظرى دوختم جلوه چنان حسن تو كردى كه من * شمع صفت شعله زدم سوختم
*
ز هجران گرچه جان‌فرسا بدل بار غمى دارم * و ليكن با غمت تا صبح هر شب عالمى دارم دلى آشفته از سوداى زلف پرخمى دارم * پريشانم از اين سودا كه كار درهمى دارم
*
از ستمها بس‌كه ناليديم ما را شد نفس * تا بكى ناليم اى فريادرس ، فرياد رس

صادق يزدى « 1 »

محمد صادق فرزند حاج كريم خان يزدى الاصل و برادر آقابابا از علماء اصفهان بوده . او از وطن به قندهار رفته و در اواسط قرن سيزده قمرى پا بر جادهء ناگزير نهاد و در اشعارش ( صادق ) تخلص مىنموده است . از اوست
چشم مستت قاتل و بر لعل لب حكم مسيح * مىكُشى و زنده مىسازى ندانم كيستى ؟
*
ندانم با كه دارد يار من در ديده ديدنها * كه دارد بىقرارم هر زمان اين دل تپيدنها هلاك تير مژگانت شوم اى شوخ بىپروا * چه ترسانى مرا هردم از اين خنجركشيدنها
*
هامش
( 1 ) . ص 192 تذكرهء سخنوران ، ص 458 تذكرهء روز روشن - ديوان‌بيكى ص 126 .