نفس بوده است . وى در فنون نظم و نثر استاد و در سخنورى كمنظير و در مناقب اولياى دين و تهييج شعائر مذهبى ، داراى چكامههاى نيكويى است .
در تجسّم وقايع تاريخ مذهب تشيع و وقايع جانسوز فاجعهء كربلا نهايت قدرت و رسايى طبع وقّاد « 1 » خود را نشان داده است . جيحون مدّت بيست سال در سير و سياحت بوده و سه سال هم در اسارت تركمنها بسربرده ، تا شبى موفق به فرار مىگردد . تاريخ تولدش را 1216 شمسى ضبط كردهاند و سال وفاتش را 1261 شمسى و در شهر كرمان بدرود حيات گفته است . مدفنش در كوى خواجه خضر كرمان است كه زيارتگاه روشندلان و سخنپردازان ادبپرور مىباشد . وى مدت چهل و پنج سال كه حيات داشته به نيكنامى و در كسوت اهل ادب زيست نموده است . ديوانش در هند بچاپ رسيده و شامل قصائد ، غزليات ، مقطّعات ، مراثى ، ترجيعات و رباعيات مىباشد .
*
مرا تركيست مشكينموى و نسرين بوى و سيمينبر * سها لب ، مشترى غبغب ، هلال ابروى و مهپيكر
چو گردد رام و گيرد جام و بخشد كام و تابد رخ * بود گلبيز و حالتخيز و سحرانگيز و غارتگر
دهانش تنگ و قلبش سنگ و صلحش جنگ و مهرش كين * بقد تير و بمو قير و برخ شير و بلب شكّر
چه بر ايوان چه در ميدان چه با مستان چه در بستان * نشيند ترش و گويد تلخ و آرد شور و سازد شر
چو آيد رقص و دزدد ساق و گردد دور نشناسد * ترنج از شست و شست از دست و دست از پا و پا از سر
*
عمرى بجهان چو پاىكوبى كردم * در خلق سياحت قلوبى كردم
مشنو كه نبيند آدمى بد از خوب * من بد ديدم بهركه خوبى كردم
*
هامش
( 1 ) . روشنضمير